بركتتر از اين باشد . خداوند با آن دو برهنه را پوشانيد و برده اى را آزاد كرد .
نقيبان دوازده نفرند
70 - ابان بن عثمان از گروهى از مشايخ نقل مىكند كه گفتند : پيامبر خدا ( ص ) از امّت خود دوازده نفر نقيب ( رئيس ) برگزيد كه با اشاره و امر جبرئيل و مانند تعداد نقباء موسى بود . نه نفر از قبيلهء خزرج و سه نفر از قبيلهء اوس بودند ، از خزرج : اسعد بن زراره و براء بن معرور و عبد الله بن عمرو بن حرام و جابر بن عبد الله و رافع بن مالك و سعد بن عباده و منذر بن عمرو و عبد الله بن رواحه و سعد بن ربيع و ابن قوافل عبادة بن صامت - و معناى قوافل اين است كه وقتى كسى وارد يثرب مىشد ، نزد يكى از اشراف خزرج مىآمد و مىگفت : تا وقتى كه من در اين شهر هستم به من پناه بده تا مورد ستم واقع نشوم ، او مىگفت : هر كجا كه خواستى اقامت كن كه تو در پناه منى ، و كسى متعرض او نمىشد - و از اوس : ابو الهيثم بن تيهان و اسيد بن حضير و سعد بن خيثمه . داستان آنان را در كتاب « النبوة » آوردهام .
مصنف اين كتاب مىگويد : نقيب به معناى رئيس از دانايان است . گفته شده كه آن به معناى كسى است كه به پيمانى كه در امر دين بسته مىشود تعهد مىكند ، و گفته شده كه به معناى امين است و گفته شده كه آن به معناى گواه بر قوم خود است ، و اصل نقيب در لغت به معناى سوراخ است و آن سوراخ بزرگ است و اينكه نقيب قوم گفته مىشود ، براى آن است كه او از احوال آنان نقب مىزند همان گونه كه از اسرار و نهانها نقيب مىزند و با خبر مىشود .
معناى سخن خداوند « و از آنان دوازده نقيب برانگيختيم » اين است كه از هر سبطى از آنان ( بنى اسرائيل ) ضامنى را در امر دينشان گرفت و گفته شده كه آنان به سوى ظالمان فرستاده شدند تا از كار آنان با خبر شوند و برگردند و به پيامبرشان موسى گزارش دهند ، آنان برگشتند و قوم خود را از جنگيدن با آنان نهى كردند ، چون قدرت و بزرگى خلقت آنان را ديده بودند ، اين داستان معروف است و منظور ما فقط بيان معناى نقيب در لغت بود . خداوند توفيق دهندهء كارهاى درست است .