ترجمهء من و دربارهء خفاش فرموده : چون نور آفتاب بر سوسمارها در سوراخشان تابيد او چشمهاى خود را مىبندد : « و دخل من اشراق نورها على الضباب فى وجارها » خ 155 217
ضبع ( مثل عقل و عضد ) كفتار . حيوانى است درنده شبيه سگ در غارها به سر مىبرد و حيوانات ديگر را مىخورد ، جمع آن « ضباع » است چهار مورد از آن در « نهج » آمده است ، درباره بنى اميّه فرموده : « انّ لبنى اميّة مرودا يجرون فيه و لو قد اختلفوا فيها بينهم ثم كادتهم الضباع لغلبتهم » حكمت 464 « ضباع به معنى كفتارهاست معنى اين كلام در » رود « گذشت .
آنگاه كه به آن حضرت گفتند : دربارهء طلحه و زبير عجله نكند و به فكر كوبيدن آنها نباشد فرمود : « و الله لا اكون كالضبع تنام على طول اللدم حتى يصل اليها طالبها و يختلها راصدها و لكنّى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه » خ 6 53 « لدم » ( مثل عقل ) صداى سنگ يا شىء ديگرى است كه به زمين مىافتد ولى شديد نيست دربارهء كفتار گفتهاند كه چنان صدائى هر چند طولانى باشد او را بيدار نمىكند ، امام صلوات الله عليه در يك تشبه عجيبى آن را به كار برده است .
يعنى : به خدا قسم مانند كفتار نخواهم بود كه بر طول صدا بخوابد تا شكارچى به او برسد و كمين كننده او را بفريبد و بگيرد ، بلكه با كسى كه به حق رو آورده اعراض كننده از حق را ، مىزنم ، ايضا اين كلمه در خ 3 49 و در خ 69 99 آمده است « كعرف الضبع » ، « و الضبع فى وجارها »
ضجج ضجّ و ضجيج : فرياد و ناله از روى خوف . در لغت آمده :
« ضجّ ضجّا و صجيجا : فزع من شىء خافه فصاح و جلب »
چهار بار آن را در « نهج » پيدا مىكنيم دربارهء برادرش عقيل كه آتش را به او نزديك كرد فرموده است : « فاحميت له حديدة ثمّ ادنيتها من جسمه ليعتبر بها ، فضّبح ضجيج ذى دنف من المها » خ 224 347 براى او تكه آهنى را سرخ كردم سپس آن را به بدنش نزديك كردم تا عبرت كند از درد آن مانند آدم مريض ضجّه و ناله كرد .
دربارهء رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « و لقد ولَّيت غسله و الملائكة اعوانى فضجّت الدار و الافنية ملاء يهبط و ملاء يعرج و ما فارقت سمعى هينمة منهم يصلَّون عليه » خ 197 319 .
به غسل آن حضرت مباشرت كردم ، ملائكه در اين كار ياران من بودند خانه و