تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
بدانيد دنيا مانند زنى است كه خود را به مردان نشان مىدهد تا آنها را به خود مايل كند و خود نمائى كننده است مركب تند خوست كه چون خواستى راه برود مىايستد و دروغگوى خيانتكار است
صرح آشكار كردن : « صرح الامر : بينّه و اظهره » از اين ماده شش مورد در « نهج » آمده است ، تصريح از اين ماده لازم نيز آمده است در وقت شروع جنگ مىفرمود : « اللَّهم قد صرَّح مكنون الشنأن و جاشت مراجل الاضغان اللَّهم انّا نشكو اليك » نامهء 15 372 ، خدايا عداوت پنهان آشكار شده و ديكهاى كينه‌ها به غليان آمده است
مصارحة تظاهر . در ذمّ اهل كبر فرموده : « الا و قدا معنتم فى البغى و افسدتم فى الارض مصارحة لله بالمناصبة » خ 192 289 ، در تجاوز زياده روى كرديد و در زمين فساد كرديد براى آشكار كردن عداوت با خدا « صريح » : آشكار و آنكه داراى نسب صحيح است مقابل لصيق كه به كسى بدون نسب الحاق كنند ، به معاويه مىنويسد : « و لا ابو سفيان كابى طالب و لا المهاهر كالطليق و لا الصريح كاللصيق » نامهء 17 375 ، ابو سفيان مانند ابو طالب عليه السلام نيست ، مهاجر كه ما هستيم مانند طلقاء نيست ( اشاره به فاذهبوا انتم الطلقاء ) و صريح مانند لصيق نيست مراد از صريح در اينجا كسى است كه از روى اعتقاد و اخلاص اسلام آورده و لصيق كسى كه از روى نفاق و غرض دنيائى اسلام قبول كرده است . در رابطه با انسان در وقت مرگ فرموده : « يتذكَّر اموالا جمعها اغمض فى مطالبها و اخذها من مصرّحاتها و مشتبهاتها » خ 109 160 منظور از « مصرحّات » اموالى است كه محل حلال آن آشكار است .
صرخ صراخ و صريخ : شديد فرياد كردن . از اين ماده فقط دو مورد در « نهج » آمده است دربارهء قضاة جور فرموده است : « تصرخ من جور قضائه الدماء و تعَّج منه المواريث » خ 17 60 از قضاوت ظالمانه اش خونها به فرياد مىآيد و ميراثها ضجّه مىكنند مستصرخ : كسى كه فرياد مىكشد و يارى مىطلبد در ذم يارانش فرموده : « اقوم فيكم مستصرخا » خ 39 82 .
صرد ( مثل عمر ) سرما و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است در وصف حق تعالى فرموده : « ضادّ النور و الوضوح بالبهمة و الجمود بالبلل و الحرور بالصرد » خ 186 273 ، خداوند نور را با ظلمت ، آشكار را با مبهم ، خشكى را با رطوبت و
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 634 | سيد علي اكبر قرشي