تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
و السنة الصدق فانزلوهم باحسن منازل القرآن » خ 87 120 ، آنها زمامهاى حق ، نشانه‌هاى دين ، زبانهاى راستگوى وحى هستند آنها را به نيكوترين منازل قرآن نازل كرده و مانند قرآن واجب الاطاعة و هادى بدانيد
تصديق اذعان اعتقاد و راست دانستن ( ايمان آوردن ) در ذمّ اهل عراق فرموده : به من خبر رسيد كه بعضى از شما گفته است : على دروغ مىگويد خدا شما را بكشد بر چه كسى دروغ مىبندم ، به خدا من كه اوّلين ايمان آورنده از اصحاب به خدا هستم يا بر پيغمبر كه اوّلين تصديق كنندهء او مىباشم . « فعلى من اكذب اعلى الله فانا اوّل من آمن به ، ام على نبيه فانا اوّل من صدّقه » خ 71 100 .
صديق رفيق آنكه دوستى و محبت او راست باشد چنان كه فرموده : « لا يكون الصديق صديقا حتّى يحفظ اخاه فى ثلاث فى نكبته و غيبته و وفاته » حكمت 134 يعنى تا در گرفتارى و وقت غائب بودن و بعد از مرگ ، دوستى را حفظ نكند ، دوست واقعى نمىباشد .
صدقه چيزى است كه انسان از مال خود قربة الى اللَّه مىدهد و آن اعمّ از زكات است ، و به واجب و مستحبّ هر دو گفته مىشود ، در اقرب الموارد در وجه تسميهء آن گويد : بنده به وسيلهء آن صدق عبوديّت خود را آشكار مىكند و آن در نهج البلاغه بسيار است « استنزلوا الرزق بالصدقة » حكمت 137 و نيز فرموده : « اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقة » حكمت 258 ، چون فقر شديد ، با خدا با صدقه تجارت كنيد ، يعنى صدقه بدهيد كه خدا ثروت عطا فرمايد .
صدى عطش . يا شدت عطش ، « تصدّى » : تعرّض ( سربلند كردن و نگاه كردن ) از اين ماده فقط دو مورد در « نهج » آمده است در رابطه با دنيا فرموده : « الا انّ الدنيا قد تصرّمت . . . فلم يبق نها الَّا جرعة كجرعة المقلة لو تمزّزها الصديان لم ينقع » خ 52 89 . « مقلة » سنگريزه اى است كه مسافران در ظرف مىگذارند و آب مىريزند تا آب به قدر آن باشد و با اين كار آب را براى خوردن سهميّه بندى مىكنند كه يكى از ديگرى بيشتر نخورد ، يعنى دنيا سپرى شده و نمانده از آن مگر به قدر جرعهء سنگريزهء اندازه كه اگر آدم عطشان آن را به مكد سيراب نمىشود « تمزّز » ذرّه ذرّه مكيدن است . دوّم باز در بارهء دنيا فرموده : « الا و هى المتصدّية العنون و الجامحة الحرون و المائنة الخوون » خ 191 280