كردن خود به خدا مىخواند ، مانند تيراندازى بدون زه كمان است ، جمع آن اوتار مىباشد . چنان كه از ابو موساى اشعرى نقل كرده به وقت باز داشتن مردم از رفتن به يارى امام عليه السلام مىگفت : « انّها فتنهء فقطَّعوا اوتاركم و شيموا سيوفكم » خ 238 357 ، جنگ با اهل بصره فتنهاى است كه پيش آمده زههاى كمان خود را قطع نمائيد و شمشيرها را در غلاف كنيد .
در روز جمل بعد از ديدن جنازهء طلحه و عبد الرحمن فرمود :
« ادركت و ترى من بنى عبد مناف . . . لقد اتلعوا اعتاقهم الى امر لم يكونوا اهله » خ 219 337 « وتر » به فتح و كسر اوّل به معنى خون و انتقام است :
« الوتر : الذحل »
يعنى من خون و انتقام خود را از بنى عبد مناف گرفتم ، گردنهاى خود را بالا كردند به چيزى ( خلافت ) كه اهل آن نبودند .
دربارهء مرگ فرموده : « واتر غير مطلوب » خ 230 351 يعنى آيندهاى است بدون طلب ، انسان آن را نمىطلبد بلكه خود مىآيد دربارهء طاووس فرموده :
« و قد ينحسر من ريشه و يعرى من لباسه فيسقط تترى و ينبت تباعا » خ 165 238 گاهى اوقات از پرهايش آشكار مىشود ( پرهايش مىريزد ) و از لباسش عارى مىشود ، پرهايش پى در پى مىريزد و در تبع آن مىرويد « تَتْرا » چنان كه در قرآن كريم ( مؤمنون : 44 ) نيز آمده در اصل « و ترى » به معنى پى در پى است الف آن براى تأنيث مىباشد .
دربارهء دنيا فرموده :
« انّ الدهر موتر قوسه لا تخطىء سهامه » خ 114 170 يعنى روزگار كمان خود را زه كرده تا مردم را با تير مرگ بزند .
وثب وثوب : جهيدن . برخاستن . قيام كردن ، پنج مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء شورشيان بصره فرموده : « فقدموا على عمّالى . . . و وثبوا على شيعتى فقتلوا طائفة منهم غدرا و طائفة عضّوا على اسيافهم . . . » خ 218 337 عائشه و پيروانش بر كارگزاران من آمدند ، و بر شيعه و تابعان من برخاستند ، گروهى از آنها را با حيله كشتند و گروهى را بر دم شمشير گرفتند . در روز صفين به وقت فرمان حمله به چادر معاويه فرمود :
اين چادر طنابدار را