235 355 ، اگر خودت امر به صبر و نهى از جزع نكرده بودى آب عروق چشمان را براى درد فراق تو تمام مىكرديم و دواى درد به طول مىانجاميد منظور از « شئون » عروق و منابع اشك چشم است .
شبب شبّ و شبوب : روشن كردن اتش و روشن شدن آن . و نيز به معنى علوّ و بالا رفتن آمده است « شباب » جوانى . جوان را از آن شابّ گويند كه بزرگ شده و از دوران كودكى بالا رفته است ، پنج مورد از اين ماده در « نهج » يافته است .
در وصف اسلام فرموده : « فهو . . . ينابيع غرزت عيونها و مصابيح شبّت نيرانها » خ 198 314 ، اسلام سرچشمه هائى است كه چشمههاى آن جوشيده و چراغهائى است كه شعلههاى آن بالا رفته و جهان را روشن كرده است
« شباب » - بكسر اوّل - آتشگيره :
« الشباب - بالكسر - : ما شبّ به اى اوقد »
آن را بداية و اوّل شىء نيز گفتهاند دربارهء فتنهها فرموده : « تبدء فى مدارج خفيّة و توؤل الى فظاعة جليّة شبابها كشباب الغلام و آثارها كآثار السلام » خ 151 210 « سلام » به كسر اول - جمع سلمه به معنى سنگ است يعنى در درجههاى مخفى و جزئى شروع مىكند ، و به رسوائى و بيچارگى بزرگ مىانجامد ، اوّل آن مانند اوّل جوانى ، قدرتمند و پرزور است و آثارش مانند آثار سنگها ( يعنى كوبيدن و خرد كردن ) است . در نامهء 28 387 به معاويه نوشته « و منا اسد الله و منكم اسد الاحلاف و منّا سيّدا شباب اهل الجنة و منكم صبية النار » منظور از « سيّدا شباب » حسنين عليهما السلام است رجوع شود به « اسد »
شبح ( بر وزن شرف و علم ) شخص . جسد . پنج مورد از اين مادّه در « نهج » آمده است . در وصف خداى تعالى فرموده : « لا شبح فيتقضّى و لا محجوب فيحوى » خ 163 232 ، او جسد و جسم نيست تا منحل و تمام شود و در حجاب نيست تا چيزى او را بپوشاند . در ملامت ياران فرموده : « ما لى اراكم اشباحا بلا ارواح و ارواحا بلا اشباح و نسّاكا بلا صلاح و تجارّا بلا ارباح » خ 108 156 چرا شما را مىبينيم كه اجساد بدون روح و ارواح بدون جسد و عابدان بدون صلاح و تجار بدون سود هستيد ، رجوع شود به « روح » و در خلقت اشياء فرموده : « و غرّز غرائزها و ألزمها أشباحها » خ 1 40 ، غرائز