احتجاج كردند و غالب شدند ، اگر جريان چنين است پس حق با ما بنى هاشم است نه با شما بنى اميّه ، و اگر دليل غير از قرابت باشد ، انصار در ادّعاى خود حق بودهاند و مهاجران غاصب شدهاند .
و نيز به معاويه مىنويسد : « و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء التمييز بين المهاجرين و الانصار و ترتيب درجاتهم و تعريف طبقاتهم » نامهء 28 386 و نيز در نامهء 6 و 46 آمده است و باز به معاويه مىنويسد : گفته اى كه با مهاجران و انصار به جنگ من خواهى آمد ، مهاجر بودن شما در روز « بدر » كه برادرت عمرو بن ابىسفيان اسير گرديد ، قطع شده است .
نصص از اين مادّه فقط يك مورد در « نهج » آمده كه در غريب 4 518 : فرموده : « اذا بلغ النساء نصّ الحقاق فالعصبة اولى » نصّ آخر و انتهاى هر چيز است :
« النصّ : من كل شىء منتهاه »
يعنى چون زنان بانتهاى دفاع از حق خود رسيدند ، در ازدواج آنها اقوام پدرى از مادرشان اولى است رجوع شود به « حقّ »
نصف انصاف : معامله و رفتار با عدالت است و آن بارها در « نهج » آمده است ، انتصاف : طلب انصاف و گرفتن حق به تمام . به مالك اشتر مىنويسد : « انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى » ، نامهء 53 428 يعنى : داد خدا و مردم را بده از خودت و خواصّت و از آنهائيكه به آنها ميل دارى و گرنه ظالم هستى ، انصاف با خدا عمل به اوامر و نواهى اوست و انصاف با مردم رفتار با عدالت ميان آنهاست . در حكمت 224 فرموده : « و بالنصفة يكثر المواصلون و بالافضال تعظم الاقدار » نصفه ( مثل طلبه ) به معنى انصاف است يعنى با رفتار با عدالت ، دوستان زياد مىشوند و با احسان مقامها بزرگ ميگردند . تناصف بين الاثنين است ، نصف يك دوّم شىء مىباشد چنان كه فرمايد : « التودّد نصف العقل - الهمّ نصف الهرم » حكمت 142 و 143
نصل ( مثل عقل ) تيغ . پيكان . سر نيزه و تيغهء چاقو چهار مورد از آن در « نهج » آمده است ، راجع به آينده و اينكه مردمى در مقابل بدعتها و ظلمها قيام