رفعته التقوى » خ 191 284 ، از دنيا دور شوندگان و به آخرت عاشقان باشيد .
نزو ( مثل عقل ) جهيدن .
« نزا نزوا : وثب »
دو مورد از آن در « نهج » آمده است به شريح به بن هانى يكى از فرماندهانش كه در مقدمهء لشكريان صفين بود مىنويسد : « اتق الله فى كلّ صباح و مساء . . . فكن لنفسك مانعا رادعا و لنزوتك عند الحفيظة و اقما قامعا » نامهء 56 44 ، هر صبح و شام از خدا بترس ، به نفس خود از گناهان رادع و مانع باش و در وقت غضب ، جهيدن و سركشى خودت را مقهور كن و برگردان . دربارهء ملخ فرموده : « و لا يستطيعون ذبّها . . . حتى ترد الحرث فى نزواتها و تقضى منه شهواتها » خ 185 272 ، اهل زراعت از برگرداندن آن عاجزند ، تا آنكه در حمله و جهيدن خود وارد كشت شود و حاجت خود را از آن برآورد .
نسأ تأخير انداختن :
« نسا الشىء : اخرّه »
آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، چنان كه فرموده : « انّ افضل ما يتوسل به المتوسّلون الى الله سبحانه و تعالى . . . صلة الرحم فانّها مثراة فى المال و منسأة فى الاجل » ح خ 110 163 منسأة ( مثل مرحمت « مصدر است يعنى صله رحم زيادت است در مال و تأخير است در اجل و شايد به معنى فاعل باشد يعنى زياد كنندهء مال و تأخير اندازندهء اجل ( زياد كنندهء ) عمر است .
نسب ( مثل شرف ) قرابت :
« النسب : القرابة »
و نيز به معنى توصيف و نسبت دادن آيد ، مناسبت : مشاكلت و مماثلت است ، مواردى از آن به هر دو معنى در نهج آمده است ، در حكمت 125 فرموده : « لانسبنّ الاسلام نسبة لم ينسبها احد قبلى . الاسلام هو التسليم و التسليم هو اليقين و اليقين هو التصديق . . . » يعنى وصف مىكنم اسلام را وصفى كه كسى قبل از من نكرده است ، كه خلاصه اش اعتقاد و عمل است . آنجا كه فرموده : « فرض الله . . . ترك الزنا تحصينا للنسب » حكمت 252 منظورش نسب معروف و قرابت و عدم اختلاط نسل است ، و آنجا كه فرموده : « و صار الفسوق نسبا » خ 108 157 منظور وسيلهء پيوند و قرابت است