دربارهء بيعت خويش به بيعت شكنان فرمود : « قبضت يدى فبستطموها و نازعتكم يدى فجذبتموها » خ 137 195 ، دستم را بستم و شما آن را باز كرديد ، دستم از شما كندم و كنار كشيدم و شما آن را به طرف خود كشيديد . در مقام دعا فرموده : « اللهم اجعل نفسى اوّل كريمة تنتزعها من كرائمى » خ 215 332 كه در « كرم » گذشت . نازع : آنكه از چاه آب مىكشد ، چنان كه فرموده : « و كلَّت النزعة باشطان الركَّى » خ 121 177 نزعه ( مثل طلبه ) : آب كشندگان . و خسته شد آب كشندگان از طنابهاى چاه ، رجوع شود به « شطن » دربارهء نفس انسان فرموده : « فان هذه النفس ابعد شىء منزعا و انّها لا تزال تنزع الى معصية فى هوى » خ 176 251 ، منزع مصدر ميمى است به معنى كندن و دست كشيدن است ، و « نزع » چون با « الى » متعدى شود به معنى شوق و ميل آيد ، يعنى اين نفس بعيدترين چيزى است در ترك معاصى و پيوسته به معصيت در هواى نفس شائق مىشود .
نزغ ( مثل عقل ) فاسد كردن :
« نزغ بين القوم : اغرى و افسد فيهم »
سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء اين كه ابو سفيان در زمان عمر بن الخطاب مىگفت : زياد پسر من است به زياد بن ابيه مىنويسد : « و قد كان من ابى سفيان فى زمن عمر بن الخطَّاب فلتة من حديث النفس و نزغة من نزغات الشيطان لا يثبت بها نسب » نامهء 44 416 ، از ابو سفيان در زمان عمر خطائى از فكر خود بود ، و وسوسه و افسادى از وسوسههاى شيطان كه با آن نسب ثابت نمىشود . نزغات شيطان : وسوسههاى او است كه در خ 121 و 192 نيز آمده است .
نزف ( مثل عقل ) خارج كردن و خارج شدن ، فقط دو مورد از آن در « نهج » يافته است . دربارهء قرآن فرموده : « و بحر لا ينزفه المستنزفون » خ 198 315 قرآن دريائى است كه كشندگان آب آن را نتوانند تمام كرد و خارج كنندگان آب آن را نمىتوانند تمام كنند .
نزق ( مثل عقل ) و نزقان : جهيدن :
« نزق الفرس : تقدّم خفّة و وثب »
آن