شمشيرهائى كه ميدان جنگ از آنها خالى نشد و سستى با آنها را همراهى نكرد ( سستى در آنها پديدار نشد ) .
« مشيا سبححا ج 66 97 رفتن آسان ، رجوع شود به » سبحح «
ماشيه چهارپايان . اعمّ از گوسفند و گاو و شتر ، راغب گويد : اين تسميه از « ناقة ماشية » اخذ شده كه تفأل به كثرت آن است ، از كلام امام صلوات اللَّه عليه معلوم مىشود كه ماشيه فقط شامل گاو و گوسفند است چنان كه به عاملان زكات و صدقات نوشته : « فان كان له ماشية او ابل فلا تدخلها الَّا بادنه فانّ اكثرها له » نامهء 25 381 ، اگر براى آن شخص گاو و گوسفند و يا شترى باشد ، ميان آنها بدون اجازهء وى داخل مشو ، كه اكثر آن مال اوست ، در دعاى استسقاء فرموده : « اللَّهم سقيا منك تعشب بها نجادنا . . . و تعيش بها مواشينا » خ 115 172
مصر ( مثل عقل ) دوشيدن :
« مصر الشاة و الناقة مصرا : حلبها به اطراف الاصابع الثلاث »
مصر ( مثل جسر ) : حدّ و مرز ميان دو چيز يا دو قطعه زمين . شهر را از آن مصر گويند كه محصور و محدود است در
المنجد آمده : مصر شهر قاهره است
و همهء مملكت را نيز مصر گويند ، مواردى از آن در « نهج » آمده است .
به عامل صدقات مىنويسد : چون شتران زكات را جمع كردى به مأمور خودت بگو : بچّهء ناقه را از مادرش جدا نكند و شير آن را ندوشد كه به بچّه اش ضرر رساند : « و لا يمصر لبنها فيضّر ذلك بولدها » نامهء 25381 ، « مصر » به عنوان مملكت مصر چند بار در « نهج » آمده است از آن جمله به عبد اللَّه بن عباس نوشت : « امّا بعد فانّ مصر قد افتتحت و محمد بن ابى بكر - رحمه اللَّه - قد استشهد . . . » نامهء 35 408 به معاويه مىنويسد : « ذكرت انّى قتلت طلحة و الزبير و شرّدت بعايشة و نزلت بين المصرين و ذلك امر غبت عنه فلا عليك . . . » نامهء 64 454 ، گفته اى كه من طلحه و زبير را كشتم و عايشه را بىچاره كردم و ميان دو شهر كوفه و بصره نشسته ( امر آن دو را در دست گرفتم ) اين كارى است كه تو در آن حاضر نبوده اى و تحقيق از آن تو را نرسد .
به حارث همدانى نوشت : « و احذر صحابة من يفيل رأيه و ينكر عمله . . . و اسكن