تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 977

مساهمون:

ص٩٧٧
است ، دربارهء دنيا فرموده : « و لم يبق منها الَّا سملة كسملة الا داوة او جرعة كجرعة المقلة لو تمزّزها الصديان لم ينقع » خ 52 89 ، يعنى نمانده از دنيا مگر آب ته مانده اى مانند ته مانده آفتابه تطيهر يا جرعه اى مانند جرعهء سنگريزه . « رجوع شود به صدى و مقل » كه اگر آدم عطشان آن را به مكد سيرابش نمىكند
مزن ( مثل قفل ) ابر . و آن دو بار در « نهج » آمده است ، دربارهء ابرهاى اوّليه فرموده : « الَّف غمامها . . . حتى اذا تمخّضت لجّة المزن . . . ارسله سحّا متداركا » خ 91 133 ابرهاى آسمان را فراهم آورد تا چون درياى ابر به حركت آمد باران را پى در پى بارانيد ، دربارهء دنيا فرموده : « و لم تطَّله فيها ديمة رخاء الَّا هتنت عليه مزنة بلاء » خ 1111 165 « طلّ » باران حفيف . « ديمه » باران دائم و آرائم ، بدون رعد و برق « هتنت » : ريخته شد ، يعنى : نباريده است در دنيا بر كسى باران وسعت عيش مگر آنكه ريخته شده است بر او ابر بلاء و گرفتارى [ فدايت شوم اى مولا و اى درياى سخن ]
مسيح لقب حضرت عيسى عليه السلام كه فقط يك بار در « نهج » آمده است در حكمت 104 به نوف بكالى فرموده : « طوبى للزاهدين فى الدنيا . . . قرضوا الدنيا قرضا على منهاج المسيح » خوشا به زاهدان در دنيا كه دنيا را بريده‌اند مانند راه زهد عيسى عليه السلام
مسّ دست زدن . رسيدن . يافتن . طبرسى فرموده : مسّ نظير لمس است ، فرقشان آن است « لمس » توأم با احساس است و اصل مسّ چسبيدن و شدت جمع شدن است ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء تقّربش به رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « وضعنى فى حجره و انا ولد يضّمنى الى صدره . . . و يمسّنى جسده و يشمنّى عرفه » خ 192 300 ، من بچه بودم كه آن حضرت مرا در آغوش مىگرفت و در سينه اش مىفشرد ، بدنش را به بدن من مىچسبانيد و بوى خوشش را به مشام من مىرسانيد . به معاويه مىنويسد : « و احذران يصيبك اللَّه منه بعاجل قارعة تمسّ الاصل و تقطع الدابر » نامهء 55 447 ، بترس از آنكه خداوند بلاى عاجل و زودرسى بر تو