بينكما من تخلَّف عنى و عنكما من اهل المدينة . . . « نامهء 55 446 » اين اصحاب مدائن الرسّ . . . و مدّنوا المدائن » خ 182 263 يعنى شهرها را بنا كردند كه در « رسّ » گذشت ، در خ 164 235 نيز آمده است
مدى ( مثل صدا ) غايت و نهايت شىء : « بلغ مدى الحياة » يعنى به آخر زندگى رسيد . تمادى : ادامه لجاجت . « مديه » به ضم و فتح و كسر اوّل به معنى چاقو است ، جمع آن مدى ( مثل شما ) است ، مواردى از اين ماده در « نهج » آمده است ، دربارهء جريان صفين به اهل شهرها نوشت : هر كه بعهد خود پاى بند ماند او كسى است كه خدا از هلاكت نجاتش داده و هر كه لجاجت كرد و آن را ادامه داد او آدم عهد شكنى است كه خداوند در قلبش زنگار گذاشته است : « و من لجّ و تمادى فهو الراكس الذى ران الله على قلبه » نامهء 58 449 دربارهء عذاب ظلم در روز قيامت فرموده : « ليس هو جرحا بالمدى و لا ضربا بالسياط و لكنّه ما يستصغر ذلك معه » خ 176 255 ، آن عذاب زخم زدن با چاقوها نيست و تازيانه زدن نيست بلكه عذابى است كه اينها در مقابل آن كوچك است .
به عمو زاده اش كه اموال را دزديد نوشت : « فضحّ رويدا فكانّك قد بلغت المدى و دفنت تحت الثرى » نامهء 41 414 ، آهسته بچران گويا كه به آخر عمرت رسيده و در زير خاك دفن شده اى
مذق ( مثل عقل ) مخلوط كردن شير با آب بطوريكه آب زياد از شير باشد و نحو آن . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه دربارهء اهل زمان فرموده است : « فتاهم عارم ، و شائبهم آثم و عالمهم منافق و قارئهم ممازق » خ 233 354 « ممازق » خلط كننده و غير مخلص است :
« رجل ممازق : غير مخلص »
جوانشان بدخلق ، پيرشان گناهكار ، عالمشان دوررو ، قارىشان رياكار است
مرء مرء و امرء به معنى مطلق انسان و مرد است ، امرئه و مرأة به معنى زن مىباشد ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است مثلا در حكمت 370 « فما خلق امرء عبثا » منظور مطلق انسان است اعمّ از مرد و زن
مروئة : انسانيّت و آن از صفات كمال است در لغت آمده :
« المروئة اداب نفسانيّة