محنة : به كسر اول چيزى است كه انسان با آن امتحان مىشود ، جمع آن محن ( مثل خرد ) است ، دربارهء آدم ضعيف الايمان فرموده : « و ان عرته محنة انفرج عن شرائط الملَّة » حكمت 150 ، اگر امتحانى پيش آيد از دين خارج مىشود « محن البلوى » در « محض » گذشت
محو ( مثل عقل ) رفتن اثر شىء و بردن اثر شىء لازم و متعدى هر دو آمده است ، چهار مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء بعد از مرگ فرموده : « و عفت العواصف آثاره و محا الحدثان معالمه » خ 83 111 بادهاى تند آثار او را از بين برد و گذشت شب و روز علامتهاى او را محو كرد . دربارهء آسمان فرموده : « و جعل شمسها آية مبصرة لنهارها و قمرها آية ممحّوة من ليلها » خ 91 128 ، اين كلام نظير : * ( « فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً » ) * اسراء 12 است ، از آن معلوم مىشود كه قمر در اول نورانى و مثل آفتاب بوده است و يا خداوند او را از اوّل ممحوّ النور آفريده است به هر حال « آية ممحّوة » ماه است كه نور ندارد .
در خ 241 359 فرموده : « ما انقض النوم لعزائم اليوم و امحى الظلم لتذاكير الهمم » انسان در روز قصد مىكند كه شب كارى كند ولى شب خوابش بر او غلبه كرده و تصميم را از بين مىبرد و نيز آمدن ظلمت شب ياد قصدهاى روز را محو مىكند ، على هذا هر دو كلام مفيد يك معنى است يعنى چه شكننده است خواب تصميمهاى روز را و چه محو كننده است ظلمتها يادآورى قصدها را و الله اعلم
مخض ( مثل عقل ) تحريك شديد :
« محض الشىء مخضا : حرّكه تحريكا شديدا »
و نيز به معنى خارج كردن كره از شير است ، چهار مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء زمين فرموده : « فجعلها لخلقه مهادا و بسطها لهم فراشا فوق بحر لجّى راكد لا يجرى و قائم لا يسرى تكركره الرياح العواصف و تمخضه الغمام الذوارف » خ 211 329 ، منظور از « بحر لجّى » درياهاى روى زمين است نمىشود منظور درياى مذاب مركز زمين باشد ، زيرا آن را بادها حركت نمىدهد ، فوق بودن زمين ، ظاهرا به علت ارتفاع سطح خشكيها از درياست .
يعنى زمين را براى مخلوق خود آماده كرد ، و براى آنها بگسترانيد در بالاى