رفتن بر جادّهء حقّ و صبر برگزيدن درد را اضافه مىكرد .
« و لقمة يغصّ بها آكله » خ 5 در « غصص » گذشت
لقن ( مثل عقل ) به سرعت فهميدن
« لقن لقنا : فهم بسرعة »
« لقن » به فتح اول و كسر دوم سريع الفهم ، اين كلمه فقط يك بار در « نهج » آمده است ، به كميل بن زياد فرمود : « انّها هنا لعلما جمّا لو اصبت له حملة بلى اصبت لقنا غير مأمون عليه مستعملا آلة الدين للدنيا » حكمت 147 در سينهء من علم انبوهى است ايكاش براى آن حاملانى پيدا مىكردم بلى پيدا كردم آدم سريع الفهمى را كه اطمينانى بر او نيست ، و دين را براى دنيا به كار مىبرد
لقاء روبرو شدن با شىء و مصادف شدن « تلقيه » روبروشدن و تفهيم و اعطاء است « القاء » انداختن چيزى است به محلَّى كه مىبينى « تلقّى » تفهّم و اخذ است « التقاء » ملاقات دو چيز است « تلقاء » طرف و جهتى كه در مقابل است « لقاء الله » : ملاقات عذاب يا رحمت خدا ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است
لكأ تلَّكوء ( مثل تصرّف ) : توقف . عذر آوردن و تأخير كردن ، آن فقط دو بار در « نهج » آمده است ، دربارهء آسمانها فرموده : « دعاهنّ فاجبن طائعات مذعنات غير متّلكئات لا مبطئات » خ 182 261 خداوند آسمانها را خواند ، آنها فرمان خدا را از روى رغبت و اذعان اجابت كردند بىآنكه توافق كنند و يا تأخير نمايند در قرآن مجيد آمده : * ( « ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ » ) * فصلَّت : 11 دربارهء خلقت اشياء فرموده : « فتمّ خلقه بامره و اذعن لطاعته و اجاب لدعوته لم يعترض دونه ريث المبطىء و لا اناة المتلكىء » خ 91 127 يعنى در پيروى از امر خلقت نه تثاقل و سنگينى تأخير كننده پيش آمد و نه تعلَّل كننده به وجود آمد بلكه اشياء همه از فرمان حق پيروى كردند
لمح نگاه تند . چشم به هم زدن . دو مورد از آن در « نهج » آمده است به معاويه مىنويسد : « فقد آن لك ان تنتفع باللمح الباصر من عيان الامور » نامهء 65 455 « لمح باصر » امر واضح را گويند
در اقرب الموارد آمده : « لارينّك لمحابا صرا : اى امرا واضحا »
يعنى وقت آن رسيده كه از امر واضح از كارهاى روشن پند گيرى ( از خواب