149 در « طرد » گفته شد
كنه ( مثل قفل ) اصل شىء . غايت شىء حقيقت شىء . مواردى از آن در « نهج » يافته است ، خطاب به خدا عرض مىكند : « اللَّهم . . . فلسنا نعلم كنه عظمتك الَّا انّا نعلم انّك حىّ قيّوم لا تأخذك سنة و لا نوم » خ 160 225 خدا غايت عظمت تو را نمىدانيم ، فقط اين قدر مىدانيم كه زندهء حقيقى هستى و اداره كنندهء جهان هستى ، چرت و خواب بر تو راهى ندارد
كنهور ( مثل سفرجل ) قطعهء بزرگى از ابر ، يا ابر متراكم . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء تشكيل ابرهاى اوّليه و خلقت زمين فرموده : « و التمع برقه فى كففه و لم ينم وميضه فى كنهور ربابه و متراكم سحابه » خ 91 133 « كفف » : جوانب . « نوم نار » خاموش شدن آتش « وميض » لمعان و نور افشانى . « رباب » ابر فشرده و سفيد .
يعنى برق آن ابر در اطرافش فروزان شد . و خاموش نشد نور افشانيش در تودهء بزرگ ابر سفيد آن ، صلوات خدا و سلامش بر تو باد اى انسان ما فوق
كهف غار وسيع و اگر كوچك باشد آن را « غار » گويند نه كهف و در كتب لغت قيد « المنقور » ذكر شده ، يعنى غار كنده شده از آن به نظر مىآيد كه كهف غار طبيعى نيست ، اين لفظ دو بار در « نهج » آمده است ، دربارهء اهل بيت عليهم السلام فرموده : « هم موضع سرّه . . . و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دينه » خ 2 47 ، آنها محلّ اسرار حق و مرجع احكام خدايند و حافظان كتابهاى خدا و كوههاى دين او هستند كه احكام و هدايت از آنها سرازير مىشود ، منظور از « كهوف » حافظان هستند چنان كه غار آنچه را كه در آن است حفظ مىكنند .
به امام حسن صلوات الله عليه مىنويسد : « و الجىء نفسك فى امورك كلَّها الى الهك فانّك تلجئها الى كهف حريز و مانع عزيز » نامهء 31 393 در تمام كارهايت خودت را در پناه خداوند قرار بده كه تو در آنصورت خودت را پناه داده اى در پناهگاهى استوار و حافظ و مانعى قوى
كهل ما بين جوانى و پيرى ( ميانسال ) ، به قولى كهولت رسيدن به چهل و سه سالگى است و آن فقط دو بار در « نهج » آمده است ، در وصف رسول خدا صلى