قرب نزديكى . خواه قرب مكانى باشد ، يا زمانى و يا نسبى ، يا قرب مقام و منزلت و امثال آن ، آن با مشتقاتش به طور فراوان در « نهج » به كار رفته است ، دربارهء دنيا و آخرت فرموده : « انّ الدنيا و الاخرة عدوّان متفاوتان . . . و هما بمنزلة المشرق و المغرب و ماش بينهما كلَّما قرب من واحد بعد من الآخر و هما بعد ضرّتان » حكمت 103 استقراب : نزديك به حساب آوردن . قرابة نزديكى خويشى و نسبى و مطلق نزديكى . چنان كه فرموده : « مودّة الاباء قرابة بين الابناء و القرابة الى المودّة اخوج من المودّة الى القرابة » حكمت 308 قربان : در اصل مصدر است به معنى نزديك شدن مثل عدوان و خسران و نيز اسم به كار مىرود مثل برهان و سلطان و آن هر كار خيرى است كه بنده به وسيلهء آن به خدا تقرب جويد ، راغب گويد : در تعارف اسم ذبيحه عبادات است ، جمع آن قرابين آيد و آن در : « الصلاة قربان كلّ تقّى » حكمت 136 از براى فاعل است يعنى نماز مقرّب كننده هر متّقى به خداست .
قارب : كسى كه در شب در پى آب است ، به قولى آن كسى است كه در پى آب مىرود و ميان او و آب يك شب فاصله دارد ، در لغت آمده :
« القرب ( مثل شرف ) : طلب الماء ليلا »
آنگاه كه از دست اشقى الاخرين ضربت خورد در ضمن كلامى فرمود : « و الله ما فجأنى من الموت وارد كرهته و لا طالع انكرته . ما كنت الَّا كقارب ورد و طالب وجد و ما عند الله خير للابرار » نامهء 23 379 ، يعنى به خدا قسم از آمدن مرگ چيزى كه مكروه دارم به طور ناگهانى بر من نيامد ، و نه پيشامدى كه آن را ناآشنا بدانم ، بلكه من مانند طالب آب بودم كه به آب رسيد ، و جستجو كننده ءاى بودم كه خواستهء خود را يافت ، يعنى براى مرگ آماده بودم نظير : « و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه » خ 5 52 تقريب و ادناء در « و امزج لهم بين التقريب و الادناء و الابعاد و الاقصاء » نامهء 19 376 ، يكى است يعنى براى آنها نزديك كردن و دور كردن را بهمآميز ، گاهى به خودت نزديكشان كن و گاهى دورنما شعريكه به حضرت نسبت دادهاند كه به ابى بكر فرمود : « و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم » حكمت 190 ، در « خصم » گذشت
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 850
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٨٥٠