بظنّ غير مصيب » خ 192 287 يعنى به شما تير انداخته از مكان نزديك ( درون شما ) و گفته همه ءشان را فريب خواهم داد ، بطور انداختن و سخن گفتن دربارهء پنهان دور و با ظنّى غير مصيب ، در توجيه اين مطلب به شرح ابن ميثم رجوع فرمائيد . در بعضى نسخهها « ظن مصيب » آمده است
دربارهء خلقت زمين فرموده : « كبس الارض على : . . . لجج بحار زاخرة . . . تصطفق متقاذفات اثباجها » خ 91 131 ، جامد گردانيد زمين را بر روى درياهاى پر شده كه ارتفاعات انداخته شده و رها شدهء آن در حركت و اضطراب بود « متقاذفات » امواج بالا رفته ، كه آب آنها را از خود بيرون انداخته است .
قذى تراشه . دانه گاه و خار و نحو آن ، در
اقرب الموارد گويد : قذى آنست كه در چشم و در شراب افتد ، مانند كاه و غيره
از اين ماده چهار مورد در « نهج » آمده است ، درباره صبر خويش بر غصب خلافت فرموده : « فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى ارى تراثى نهبا » خ 3 48 صبر كردم در حالى كه گوئى در چشمم تراشه و در گلويم استخوان مانده بود ، ميديدم كه ميراثم ( خلافت ) غارت مىشود .
در حكمت 213 فرموده : « اغض على القذى و الَّا لم ترض ابدا » و نيز فرموده : « و اغضيت على القذى . . . » خ 26 68 كه هر دو در « غضو » گذشت ، دربارهء مردگان فرموده : « فلو مثلَّتهم بعقلك . . . لرأيت اشجان قلوب و اقذاء عيون ، لهم فى كلّ فظاعة صفة حال لا تنتقل » خ 221 340 ، اگر اهل قبور را در عقل خويش تصوّر كنى غمهاى قلبها خواهى ديد و خارهاى چشم ، براى آنها در هر هولناكى حالتى دائم هست
قرء خواندن . جمع كردن . در لغت آمده :
« قرء الكتاب قرائة و قرانا : نطق بالمكتوب فيه »
و نيز آمده :
« قرء الشىء قرءا و قرانا : جمعه و ضمّ بعضه على بعض »
اصل كلمه به معنى جمع كردن است ، خواندن را از آن قرائت گويند كه قارء : كلمات و حروف را كنار هم جمع مىكند ،
راغب در مفردات گويد : « القرائة ضمّ الحروف و الكلمات بعضها الى بعض »
مواردى از آن در « نهج » آمده است ، چنان كه فرموده : « و من قرء القرآن فمات فدخل النار فهو ممّن اتخذ آيات الله هزوا » حكمت 228 هر كه قرآن خواند و بعد از