احسان ، و رحمت كه همه از مصاديق زيادتند به كار مىرود و موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، چنان كه فرمايد : « افضل الاعمال ما اكرهت نفسك عليه » حكمت 249 بهترين اعمال عملى است كه خودت را به آن وادار كرده و با نفس مبارزه نموده اى
فضوّ اتساع :
« فضا المكان : اتّسع »
گويند :
« افضى فلان الى فلان » يعنى شخصى به شخص رسيد
به معنى رسانيدن نيز آيد « فضاء » به معنى وسعت است ، از اين ماده مواردى در « نهج » آمده است دربارهء آموختن از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده : « و قد عهد الَّى . . . و ما القى شيئا يمرّ على رأسى الَّا افرغه فى اذنى و افضى به الَّى » خ 175 250 يعنى چيزى را از آنچه به سر من خواهد آمد نگذاشت مگر آنكه بر گوشم خواند و به من رسانيد و قبل از اين سخن فرموده : « و الله لو شئت ان اخبر كلّ رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت . . . الا و انى مفضيه الى الخاصة ممّن يؤمن ذلك منه » خ 175 250 ، به خدا قسم اگر مىخواستم به هر يك از شما محل خارج شدن و داخل شدن و همهء كارهايش را خبر بدهم ، خبر مىدادم و من آن چه رسول خدا صلى الله عليه و آله خبرم داد ، به خواصّيكه از فتنه ايمن هستند خواهم رسانيد .
دربارهء رفتن طاووس نر به طرف طاووس ماده فرموده : « يفضى كافضاء الديكة » خ 165 236 ، مىرود به طرف ماده مانند رفتن خروسها
فضاء ميدان زمين وسيع ، مكان وسيع و در اصطلاح جغرافيا مكانى كه زمين و جو در آن قرار گرفتهاند ، اين لفظ سه بار در « نهج » آمده است دربارهء بندهء دنيا فرموده : « فيلقى بالفضاء منقطعا ابهراه ، هيّنا على الله فنائه » حكمت 367 انداخته مىشود به ميدان در حالى كه دو وريدنش قطع شده و مردنش بر خدا آسان ( و بى اهميّت ) است « قطع ابهر » كنايه از مرگ است ، همچنين است « و الفضاء المنفرج » خ 165 و « عصفها بالفضاء » خ 1
فطر شكافتن و شكاف :
« اصل الفطر : الشقّ »
راغب شكافتن از طول گفته است
تفطَّر و انفطار : شكافته شدن ، آفريدن و آفرينش به همين مناسبت است مواردى از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء خدا فرموده : « فطر الخلائق بقدرته و نشر