و فصيلها « نامهء 25 381 ، اگر زكات را نمايندهء تو بگيرد ، به او بفهمان كه ناقه را از بچه اش جدا نگاه ندارد .
« مفاصل محتجبة » مفصلهاى پوشيده با گوشت و پوست ، دربارهء خلقت پرندگان فرموده : « و ركبّها فى حقاق مفاصل محتجبة » خ 165 236 حقاق جمع حقّ به ضم اوّل محل جمع شدن دو مفصل است يعنى تركيب كرد اعضاء آنها را در مجتمع مفصلهاى پوشيده از گوشت و پوست ، همچنين است « حقاق مفاصلهم » خ 91
فصم شكستن . قطع كردن . انفصام : قطع شدن . چهار مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء جهنّم فرموده : « لا يضعن مقيمها و لا يفادى اسيرها و لا تفصم كبولها » خ 109 162 ، اقامت كننده در آن سفر نمىكند ، اسيرش فديه داده نمىشود ، زنجيرهايش قطع شدن ندارد ( نعوذ بالله ) « تنفصم عروته » خ 161 230 يعنى دستگيره اش قطع مىشود
فضح رسوا كردن . عيب كسى را آشكار كردن ، چهار مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء اهل دنيا فرموده : « اقبلوا على جيفة قد افتضحوا باكلها » خ 109 159 رو كردند به جيفه ايكه با خوردن آن رسوا شدند به معاويه مىنويسد : « و لعمر الله لقد اردت ان تذمّ فمدحت و ان تفضح فافتضحت » نامهء 28 388 ، به خدا قسم خواسته اى مرا ذمّ كنى ولى مدح كرده اى و خواسته رسوا كنى ولى خودت رسوا شده اى
فضض فضّ : شكستن و پراكندن :
« فضّ الشىء : كسره متفرّقا »
فضّه به معنى نقره از همين ماده است كه متفرق مىشود ، سه مورد از آن در « نهج » به كار رفته است درباره لشكريان دشمن فرموده : « اللهم فان ردّوا الحق فافضض جماعتهم و شتّت كلمتهم » خ 124 181 خدايا اگر حق را ردّ كردند جمعشان را پراكنده كن و سخنشان مختلف گردان .
فضّه دو بار در « نهج » آمده است ، به عامل صدقه نوشته است : « فخذ ما اعطاك من ذهب او فضّة » نامهء 25 381 ، ديگرى در خ 165 در وصف طاووس
فضل زيادت .
« الفضل : الزيادة عن الاقتصار »
اين لفظ به معنى : برترى ، عطيه ،