تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
آن نسبى ثابت نمىشود مرحوم رضى فرموده : چون زياد نامه را خواند گفت : قسم به خداى كعبه على بن ابى طالب بر اين امر شهادت داده است اين را در خاطر داشت تا معاويه او را براى خود برادر خواند . دوّم : آنجا كه به معاويه مىنويسد : « انّه بايعنى القوم الذين بايعوا ابا بكر و عمر و عثمان على ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهدان يختار و لا للغائب ان يردّ » نامهء 6 366 ، يعنى : آنهائيكه به ابى بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند ، با همان طريق به من بيعت كردند ، حاضر در بيعت نمىتوانست ديگرى را برگزيند و غائب نمىتوانست آن را ردّ كند . سوّم : آنجا كه مردى به نام حارث بن حوط به آنحضرت گفت : من هم مانند سعيد بن مالك و عبد اللَّه بن عمر از بيعت شما كنار مىمانم امام صلوات اللَّه عليه فرمود : « انّ سعيدا و عبد اللَّه بن عمر لم ينصرا الحقّ و لم يخذلا الباطل » حكمت 262 يعنى : آن دو حق را يارى نكردند و باطل خوار ننمودند ( و به باطل رفتند )
عمرو عمرو بن عاص بن وائل شيّاد نامى عرب و دشمن سرسخت امير المؤمنين عليه السلام ، چندين بار در « نهج » از او ياد شده است يكى با كلمهء عمرو بن عاص . آنگاه كه نامردان در جريان حكميت ابو موساى اشعرى را به حضرت تحميل مىكردند فرمود : او خطا كار است ، حالا كه معاويه عمرو بن عاص را برگزيد شما هم عبد اللَّه بن عباس را برگزينيد ، « فادفعوا فى صدر عمرو بن العاص بعبد اللَّه بن عباس و خذوا مهل الايّام و حوطوا قواصى الاسلام » خ 238 357 ، با عبد اللَّه بن عباس به سينهء عمرو بن العاص بزنيد ، فرصتها را غنيمت شماريد و شهرهاى دور دست اسلام را احاطه كنيد و در دست داشته باشيد . ديگرى : آنجا كه شنيد عمرو بن عاص به مردم شام مىگويد : على اهل مزاح و شوخ طبع است ، فرمود : « عجبا لابن النابغة يزعم لاهل الشام انّ فىّ دعابة و انى امرء تلعابة اعافس و امارس لقد قال باطلا و نطق آثما . . . » خ 84 115 معنى آن در « دعب » گذشت . و در جاى ديگر در ملامت ياران ، عمرو بن عاص را به ميان كشيده و فرموده :