تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
حكمت 326 فرموده : « العمر الذى اعذر اللَّه فيه الى ابن آدم ستّون سنة » كه در « ستّة » گذشت
عمره عمل مستقل عبادى است و آن عبارت است از احرام و طواف بيت و نماز طواف و سعى بين صفا و مروه و تقصير ، و طواف نساء و نماز آن « اعتمار » عمره انجام دادن است چنان كه فرموده : « و حجّ البيت و اعتماره فانّهما ينفيان الفقر و يرحضان الذنب » خ 110 163 حج و عمره فقر را از بين مىبرد و گناه را مىشويند « عمره و اعتمار » يك دفعه بيشتر در « نهج » نيامده است
عمر اللَّه قسم است به خدا يعنى : سوگند به دوام و بقاء خدا و آن چند دفعه در « نهج » آمده است در خطبهء شقشقيّه فرموده : « فمنى الناس لعمر اللَّه بخبط و شماس و تلَّون و اعتراض » خ 3 49 ، به خدا سوگند مردم مبتلا شدند به سركشى و انحراف و دگرگونى و رفتن در غير راه راست « لعمرى » را قسم به حياتم يا قسم به دينم معنى كرده‌اند ، چنان كه در جاهاى متعدد در « نهج » آمده است .
عمر عمر بن الخطَّاب . نامش سه بار در « نهج » آمده است ، يكى در آنجا كه به زياد بن ابيه مىنويسد : ابو سفيان در زمان عمر دربارهء تو چيزى مىگفت كه با آن نسبى ثابت نمىشود . توضيح آنكه : روزيكه زياد بن ابيه در حضور عمر بن الخطاب در گزارشى خوب سخن گفت حاضران سخن گفتن او را تحسين كردند ، ابو سفيان گفت : اگر از عمر نمىترسيدم مىگفتم كدام كس او را در رحم مادرش گذاشته است يعنى : من با مادر او زنا كرده‌ام و او متولَّد شده است : « انّى اعلم من وضعه فى رحم امّه » به هر حال امام صلوات اللَّه عليه شنيد كه معاويه به زياد نامه مىنويسد و او را به طرف خود مىخواند ، حضرت پس از بر حذر داشتن او از معاويه ، به وى چنين نوشت : « و قد كان من ابى سفيان فى زمن عمر بن الخطَّاب فلتة من حديث النفس و نزغة من نزغات الشيطان لا يثبت بها نسب » نامهء 44 416 ، از ابو سفيان در زمان عمر بن الخطاب از خاطره ايكه داشت سخنى سرزد كه خطاى زبان و وسوسه شيطان بود ، با