السلام فرموده : « بنا يستعطى الهدى و يستجلى العمى انّ الائمة من قريش » خ 144 201 به وسيلهء ما هدايت خواسته مىشود و از كورى بينائى طلب مىشود .
عظلم نيل . ( مادّهء كبود رنگى كه در نقّاشى به كار مىرود ) در لغت آمده :
« العظلم : نبت يصبغ به »
و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء برادرش عقيل كه از آنحضرت چيزى بر خلاف حق از بيت المال مىخواست فرموده : « و رأيت صبيانه شعث الشعور غبر الالوان من فقرهم كانّما سودّت وجوههم بالعظلم » خ 224 346 يعنى گوئى چهرههاى آنها را نيل كشيده شده بود ، معنى آن در « شعث » گذشت و در « عقيل » مطلبى در اين باره خواهد آمد
عظم ( بر وزن عقل ) استخوان و آن چند بار به صورت مفرد و جمع در « نهج » آمده است دربارهء انسان فرموده : « اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم و يتكلم بلحم و يسمع بعظم و يتنفّس من خرم » حكمت 8 تعجب كنيد از اين انسان با پيه مىنگرد و با گوشت سخن مىگويد و با استخوان مىشنود و از شكافى نفس مىكشد ، منظور از « عظم » گوش است .
دربارهء توبهء حقيقى فرموده « و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم . . . » حكمت 417 شرط پنجم توبه آن است كه گوشتى را كه از حرام روئيده با غصهها ذوب كنى تا پوستت بر استخوان بچسبد
عظم ( بر وزن عنب ) بزرگى ، خلاف صغر .
راغب گويد : اصل آن از « كبر عظمه » استخوانش بزرگ شده است سپس به طور استعاره به هر بزرگى گفته شده محسوس باشد يا معقول ، عين باشد يا معنى
« عظيم » بزرگ خواه محسوس باشد مثل كوه عظيم و خواه معقول و معنوى ، مثل درد عظيم ، اندوه عظيم و غيره « عظيم » از اسماء حسنى است مثل * ( « الله لا إِله إِلَّا » ) * كه منظور عظمت معنوى است نه مادى و جسدى ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است .
عظام جمع عظيم و اعظم اسم تفضيل است ، دربارهء امامان عليهم السلام فرموده : « اولئك و اللَّه الا قلَّون عددا و الاعظمون عند اللَّه قدرا » حكمت 147 .
« عظائم » جمع عظيمه است عظائم گناهان كبيره است دربارهء جاهل عالم نما