تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
است در خطبهء غرّاء 83 111 فرموده : « فاتقوا الله عباد الله تقيّة ذى لبّ شغل التفكر قلبه . . . و ظلف الزهد شهواته » بترسيد از خدا ، اى بندگان خدا مانند تقواى آنكه تفكر قلبش را مشغول كرده و زهد از شهواتش مانع شده است . در بارهء كعبهء فرموده : « ثمّ وضعه به او عربقاع الارض حجرا . . . لا يزكو بها خفّ و لا حافر و لا ظلف » خ 192 293 ، آنگاه كعبه را قرار داد در سختترين بقعه‌هاى زمين از لحاظ سنگ كه در آن نه شترى و نه اسبى و نه گوسفندى نموّ و رشد مىكند ، خفّ در شتر ، حافر در اسب و امثال آن و ظلف در گاو و گوسفند گفته مىشود ، در اينجا از سه قسم حيوان تعبير آورده با پائى كه روى آن مىايستند . در خ 2 46 دربارهء فتنه فرموده : « و وطئتهم باظلافها » فتنه آنها را زير ناخنهاى خود قرار داد
ظلّ سايه . مواردى از آن در « نهج » آمده است دربارهء مرگ بر محمد بن ابى بكر نوشته : « و الموت الزم لكم من ظلَّكم » نامهء 27 384 ، مرگ بر شما ملازمتر از سايهء شماست « ظلّ » از افعال مقاربه است به معنى شروع . نظير . « ان سقم ظلّ نادما و ان صحّ امن لاهيا » آدم جاهل اگر مريض شود شروع به ندامت كرده و اگر صحيح گردد ايمن و مشغول لهو لعب مىشود . « ظلَّه » سايبان جمع آن ظلل مثل هنر ، است دربارهء مرگ فرموده : « يوشك ان تغشاكم دواجى ظلله » خ 230 احتمال دارد ظلمتهاى سايبانهايش شما را احاطه كند .
ظلم ستم . اصل آن ناقص كردن حق و يا گذاشتن شىء در غير موضع آن است : « الظلم : وضع الشىء فى غير موضعه » موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است در جائى فرموده : « و لئن امهل الله الظالم فلن يفوت اخذه و هو له بالمرصاد على مجاز طريقه و بموضع الشجى من مساغ ريقه » خ 14197 ، اگر خدا ظالم را مهلت هم دهد انتقام او از خدا فوت نمىشود ، خدا در كمين اوست در گذرگاه راهش و در محل استخوان از محل پائين رفتن آب دهانش و نيز فرموده : « يوم المظلوم على الظالم اشدّ من يوم الظالم على المظلوم » حكمت 241 و در حكمت 341 فرموده : « يوم العدل على الظالم اشدّ من يوم الجور على المظلوم » اين ظاهرا براى آنست كه انتقام چند برابر ظلم مىشود ظلمت : تاريكى « ظلام » اوّل شب و رفتن روز « ظلماء » رفتن نور و ظلمت شديد مثل : « ليلة ظلماء » « مظالم » جمع مظلمه به فتح اول و سكون دوم و كسر سوم است