3 48 ، از پيشروى خلافت پرده اى انداختم و از آن پهلويم را كنار كشيدم ، منظور اعراض و دست برداشتن از خلافت است .
به محمد بن ابى بكر نوشته : « الموت معقود بنواصيكم و الدنيا تطوى خلفكم » نامهء 27 384 مرگ به پيشانى شما گره بسته و دنيا از پس شما پيچيده مىشود .
« طيّه » منزل كه انسان آن را قصد كرده و ميل خود را به آن مىپيچد و مايل مىكند دربارهء مرگ فرموده : « فان الموت هادم لذّاتكم و مكدّر شهواتكم و مباعد طيّاتكم » خ 230 351 يعنى مرگ از بين برنده لذّات و تيره كنندهء اميال و دور كننده منازل شماست ،
محمد عبده آن را مقاصد گفته است
« الطوّى البعيدة » خ 5 52 چاه عميق
طيب دلچسبى و طبع پسندى ، پاكى .
« طاب الشىء طيبا » يعنى دلچسب و پاك و خوشايند شد
راغب گويد : اصل طيّب آن است كه حواسّ و نفس از آن لذت ببرند
پاك كردن را استطابه گويند كه سبب دلچسب بودن شىء است . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است .
خطاب به شخصى فرموده : « و اعلم ان لكل ظاهر باطنا على مثاله فما طاب ظاهره ، طاب باطنه » خ 154 216 به عثمان بن حنيف نوشته : « بلغنى انّ رجلا من فتية اهل البصرة دعاك الى مأدبة فاسرعت اليها تستطاب لك الالوان و تنقل اليك الجفان » نامهء 45 416 « تستطاب » يعنى طبع پسند و خوشايند كرده مىشود معنى كلام آنست كه : به من خبر رسيد مردى از اهل بصره تو را به ميهمانى دعوت كرده و با شتاب به آنجا رفته اى ، طعامهاى دلپسند را براى تو مىطلبيدند و كاسههاى طعام مرتّب پيش تو مىآمد
يكى از نامهاى مدينه منوره « طيبه » ( مثل خيمه ) است چنان كه در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « مولده بمكة و هجرته بطيبة » خ 161 229
طيب عطر . آن چندبار در « نهج » آمده است دربارهء مشك آهو فرموده : « نعم الطيب المسك خفيف محمله عطر ريحه » حكمت 397
طوبى در مجمع البيان و قاموس و اقرب گفته : طوبى مؤنث اطيب است
در كشّاف آمده : آن مصدر است مثل بشرى و زلفى ، اصل آن طيبى بوده ، ياء بعلَّت ضمّهء ما قبل به واو قلب شده است
به نظر مىآيد كه قول مجمع صحيحتر باشد و موصوف آن « حيات » است يعنى براى آنها مثلا حيات پاكيزه تر باشد . در عرف معنى « خوشا » مىدهد و آن هشت بار در « نهج » آمده است ، آن حضرت به نوف بكالى