تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
اين مطلب غير از دعواى كلام نفسى و كلام لفظى بين متكلمين است كه گفته‌اند : انّ الكلام لفى الفوأد و انّما جعل اللسان على الفوأد دليلا لازم است در اين مطالب دقت كرده و آنگاه على عليه السلام را بشناسيم به خدا قسم ، اين مطالب در آن روز و در آن محيط بدون مبالغه در حدّ اعجاز است ، اين توحيد خالص و عرفان بينظير فقط تراوش قلب مواج مولا عليه السلام مىتواند باشد ، تفكر و انديشه عميق آن باب مدينة العلم رسول اللَّه چه بود كه اين حقائق را در قالب الفاظ بيان مىكرد ، امروز اگر فلاسفهء اسلام به اين حقائق رسيده‌اند در اثر بهره گيرى از آن معصوم و فرزندان وى صلوات اللَّه عليهم بوده است و لذا به حق بايد گفت كه او باب مدينهء علم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله بود . نگارنده براى مجسّم كردن اين معانى و مفاهيم ، لفظى و الفاظى پيدا نمىكنم « يدرك و لا يوصف » است او و اولاد او عليهم السلام بودند كه علم را از رسول خدا ص ارث برده و در خطابه‌ها ، و احتجاجات ، و احاديث و دعاهاى خود ، دقيقترين مسائل حكمت الهى را طرح و بازگو كردند . اينك جملات ديگرى از اين خطبهء محيّر العقول را نقل مىكنيم : « لا يشمل بحّد و لا يحسب بعدّ و انّما تحّد الادوات انفسها و تشير الالات الى نظائرها ، منعتها » منذ « القدمة و حمتها » قد « الازلية و جنّبتها » لو لا « الَّتكملة ، بها تجلَّى صانعها للعقول و بها امتنع عن نظر العيون و لا يجرى عليه السكون و الحركة و كيف يجرى عليه ما هو اجراه ، و يعود فيه ما هو ابداه و يحدث فيه ما هو احدثه ، إذا لتفاوتت ذاته و التجّزأ كنهه ، و لامتنع من الازل معناه و لكان له وراء اذ وجد له امام . . . » خ 186 ، 273 يعنى خدا مشمول حدّى نمىشود و با شمردن به حساب نمىآيد ، زيرا ادوات و اسباب خود را تعريف توانند كرد نه بينهايت را و مجرّد را ، و آلات بنظير خود اشاره توانند كرد نه به وجوديكه نظير ندارد ، لفظ « منذ » كه مىگوئيم : اين اشياء از چه