لا تبليه الليالى و الايّام ، و لا يغيّره الضياء و الظَّلام ، و لا يوصف بشىء من الاجزاء . . . ليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج ، يخبر لا بلسان و لهوات و يسمع لا بخروق و ادوات ، يقول و لا يلفظ ، و يحفظ و لا يتحفّظ و يريد و لا يضمر ، يحّب و يرضى من غير رقّة و يبغض و يغضب من غير مشقّة ، يقول لمن اراد كونه « كن فيكون » لا بصوت يقرع و لا بنداء يسمع و انّما كلامه سبحانه فعل منه انشأه و مثّله لم يكن من قبل ذلك كائنا و لو كان قديما لكان إلها ثانيا . . . « خطبه 186 ص 272 . اين كلام نيز مانند سخن اوّل : هستى مطلق ، بى نهايت بودن ، يگانگى و تجّرد از مادّه و كمال قدرت و علم خدا را مىرساند ولى بايد ديد آيا شنوندگان آن روز به اين حقائق آشنا شدهاند يا نه اينك مقدارى از آن را بررسى مىكنيم .
1 : توصيف خداوند با كيفيّت و چنان و چنين بودن لازمه اش محدود بودن و نظير داشتن است و آن منافى توحيد و بىهمتائى است لذا فرموده : « ما وحدّه من كيّفه . » 2 : شىء مجرّد و بىنهايت محال است كه مثل داشته و يا به چيزى شبيه باشد و گرنه از بىنهايت بودن مىافتد لذا فرمود : و لا حقيقته اصاب . . . اين مطلب در ذيل « واحدا لا بعدد » خواهد آمد .
3 : مشار اليه بودن محدوديت و مكان لازم دارد هر كس خدا را با اشاره قصد كند ، خداى واقعى را قصد نكرده بلكه يك شىء محدود و مكانى را قصد كرده است لذا فرموده : « و لا صمده من اشار اليه » . 4 : يك چيز اگر با اشاره يا كيفيّتش و يا شباهت به ديگرى شناخته شود او به وسيله خودش شناخته شده و چنين چيزى حتما مصنوع و قائم به غير و معلول خواهد بود ، لذا فرموده : « كلّ معروف بنفسه مصنوع و كل قائم فى سواه معلول ، اين دو جمله استدلال است به چهار مطلب فوق .
5 : زمان و وقت زائيده از حركت ماده است ، آنجا كه ماده و حركت نيست زمان هم نيست على هذا خداوند در « لا زمان » است لذا فرموده : « لا تصحبه الاوقات » سبحان اللَّه بزرگى اين سخن به بزرگى عالم بلكه بيشتر است .
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٦٤