تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
مذمّت ياران فرموده : چون شما را در زمستان امر به جهاد مىكنم ، مىگوئيد : شدت سرماست مهلت بده تا سرما تمام شود « امهلنا ينسلخ عنّا البرد » خ 27 ، 70 در نامه 45 ، 419 آمده « كيوم حان انسلاخه » مانند روزيكه گذشتن آن نزديك شده است .
سلس ( بر وزن عقل ) سهولت و انقياد . از اين ماده شش مورد در « نهج » آمده است ، در حكمت 147 فرموده : من براى علم خودم حاملانى پيدا نكردم بلى پيدا كردم آدمى كه گرسنه لذت و سهل الاطاعه است براى شهوت : « بلى اصبت . . . منهوما باللذّة سلس القياد للشهوة » « سلس » بر وزن شرف : مطيع . و در وصف خشونت عمر بن الخطاب فرموده است : « فصاحبها كراكب الصعبة ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقّحم » خ 3 ، 48 ، رفيق آن حوزهء خشن مانند سوار شوندهء شتر تندخو و ناآرام بود كه اگر زمام او را نگاه دارد بينىاش مىشكافد و اگر زمام آن را رها كند خود را به مهلكه مىاندازد . و خطاب به دنيا فرموده : « و لا اسلس لك فتقودنى » نامه 45 ، 419 من به تو مطيع نمىشوم تا جلو افتاده و مرا پشت سر خود بكشى .
سلط سلطه : قدرت و تسلَّط . راغب سلاطه را قدرت از روى قهر گفته است . سلطان : دليل . غلبه . محبت . معجزه . كه همه با معناى اوّلى سازگار است . چهل و يك مورد از اين كلمه در « نهج » يافته است دربارهء قيام خود فرمود : « اللهم انّك تعلم يكن الذى كان منّا منافسة فى سلطان . . . و لكن لنرّد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلاوك » خ 131 ، 189 ، خدايا تو مىدانى اين كار ما براى آن نبود كه رغبتى در تسلط و قدرت داشته‌ايم ، بلكه خواسته‌ايم تا علائم دين تو را به جايش برگردانيم و در بلاد تو عدالت به وجود آوريم . دربارهء خبر از حجّاج بن يوسف فرموده : « اما و اللَّه لييلَّطَّن عليكم غلام ثقيف الذيّال الميّال . . . » خ 116 ، 174 ، منظور از تسلَّط ، قدرت يافتن و غلبه است رجوع شود به « ايه » « متسلط » كسى كه سلطه را به ديگرى به قبولاند ، چنان كه در نامهء 25 آمده است « سليط » كسى كه زبان گويا دارد . جمع آن سلاط است . در وصف انصار و اهل مدينه فرموده : « هم و اللَّه ربّوا الاسلام . . . بايديهم السباط و السنتهم السلاط » حكمت