تازه را به علت « تر » بودن رطب گفتهاند ، به معنى طراوت و زينت نيز آيد ، سه مورد از اين لفظ در « نهج » آمده است .
دربارهء آدم محتظر فرموده : « فبينا هو كذلك على جناح من فراق الدنيا . . . اذ عرض له عارض من غصصه فتحيّرت نوافذ فطنته و يبست رطوبة لسانه فكم من مهّم من جوابه عرفه فعىّ » خ 221 ، 341 يعنى آنگاه كه در معرض مرگ و در حاشيهء زندگى بود ، ناگاه از غصّههاى فراق دنيا ، بر او عارض شد افكار نافذ او از كار افتادن و رطوبت زبانش خشك شد ، اى بسا جواب مهمّى كه دانست ولى از اظهار عاجز ماند ( اللهمّ نسئلك الراحة عند الموت بمحمد و آله صلواتك عليهم ) .
دربارهء خلقت زمين فرموده : « و اجمدها بعد رطوبة اكنافها » خ 221 ، 329 و نيز در بيان ايجاد انواع نعمتها فرموده : « اللؤلؤ الرطب » خ 165 ، 239 مرواريد تازه و با طراوت
رطم « من اتجر به غير فقه فقد ارتطم فى الربّا » حكمت 447 .
ارتطام : افتادن در گل . افتادن در كارى كه خلاصى ندارد ، گويند :
« ارتطم فى الوحل : وقع فيه »
و نيز آمده :
« رطمه رطما : اوحله فى امر لا يخرج منه »
يعنى هر كه بدون فقه تجات كند ، به ربا افتد كه خارج شدن ندارد ، از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » آمده است .
رعث رعثه ( بر وزن لرزه و عرفه ) گوشوارهء جمع آن رعاث بر وزن رجال است و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، آنگاه كه سفيان بن عوف از طرف معاويه به شهر انبار حمله كرده و فرماندار آنجا حسّان بن حسّان را شهيد كرد ، حضرت در تشويق مردم براى انتقام فرمود : به من خبر رسيد كه افراد معاويه به منزل زن مسلمان و زن ذمّيه داخل شده و خلخال و دستبند و گوشوارهء آنها را مىگرفتند . . . اگر كسى از اين كار بميرد ملامت شده نيست .
« و قد بلغنى انّ الرجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة و الاخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها » خ 27 ، 69 « رعث » بر وزن عنق جمع رعاث و آن جمع رعثه است .
رعد صداى ابر كه در اثر تخليهء الكتريكى توليد مىشود و توأم با برق است ،