الاشرار و تستذلّ الاخيار . . . « حكمت 468 براى مردم زمانى مىآيد كه در آن اشرار بالا مىروند و نيكان ذليل شمرده مىشوند .
« مذلَّة » ذلت و خوارى ، آنگاه كه شرحبيل شبامى پياده در كنار حضرت راه مىرفت و آن حضرت سوار بود ، فرمود : « ارجع فانّ مشى مثلك مع مثلى فتنة للوالى و مذلَّة للمؤمن » حكمت 322 . يعنى برگرد اينطور رفتن ( من سواره و تو پياده ) فتنه و تكبّر است براى والى و ذلَّت است براى مؤمن .
ذلول رام . چنان كه در خ 3 ، 74 در وصف طلحه فرموده : « يركب الصعب و يقول هو الذلول » سوار مركب چموش مىشود و مىگويد : آن آرام است : « ذلل » بر وزن عنق جمع ذلول است يعنى آرامها ، در دعاى استسقاء فرموده : « اللهم اسقنا ذلل السحاب دون صعابها » حكمت 472 سيد رضى فرموده : اين كلام از عجائب فصاحت است كه ابرهاى پر رعد و برق را به شتران چموش تشبيه كرده و ابرهاى بى رعد و برق را به شتران راهوار و آرام .
ذمر بر وزن عقل : ترغيب كردن :
« ذمره على الامر : حضّه »
چهار مورد از اين كلمه در « نهج » ديده مىشود ، آنگاه كه خبر اهل بصره را شنيد فرمود : « الا و انّ الشيطان قد ذمر حزبه و استجلب جلبه ليعود الجور الى اوطانه » خ 22 ، 63 ، يعنى شيطان حزب خويش را تشويق كرده و از لشكريانش خواسته حركت كنند ، تا ظلم گذشته به محلهايش باز گردد . « ذمر » از باب ضرب يضرب و تفعيل هر دو نقل شده است در وجه دوم براى تشديد آيد ، جلب بر وزن شرف چيزى است كه از شهرى به شهرى جلب مىشود و نيز در نامهء 16 ، 374 آمده « و اذمروا انفسكم » يعنى خودتان تشويق كنيد . « ذمار » به فتح اول اسم فعل است به معنى تشوق به جنگ و به كسر اوّل هر چيزى است كه حفظ و حمايت و دفاع از آن لازم است مانند ناموس ، اهل بيت ، وطن و غيره .
در تشويق ياران به جنگ فرموده : « و رأيتكم فلا تميلوها و لا تخلَّوها و لا تجعلوها الَّا بايدى شجعانكم و المانعين الذمار منكم » خ 124 ، 180 يعنى و پرچمتان را كج نكنيد و