تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
مصاحبت كرده‌ايم : « و ما ابن ابى قحافه و لا ابن الخطاب اولى به عمل الحق منّك » خ 164 ، 234 ، ابو بكر بن ابى قحافه و عمر بن الخطاب به عمل حق از تو سزاوارتر نبودند . ديگرى آنجا كه زياد بن ابيه عامل آنحضرت بود ، حضرت شنيد كه معاويه به وى نامه مىنويسد و مىخواهد او را به سوى خويش بكشد و شايد عنوان كند كه پدرم ابو سفيان با مادر تو در جاهليت زنا كرده پس تو پسر ابو سفيان و برادر من هستى . توضيح آنكه روزى در زمان عمر الخطاب ، زياد بن ابيه سخنرانى فصيحى كرد ، ابو سفيان كه حاضر بود ، گفت : اگر خوف عمر بن الخطاب نبود مىگفتم كه اين جوان را چه كسى به شكم مادرش گذاشته است . امام صلوات الله به زياد مىنويسد : ابو سفيان در زمان عمر چنين خرافه اى مىگفت ولى با آن نسب ثابت نمىشود . « و قد كان من ابى سفيان فى زمن عمر بن الخطاب فلتة من حديث النفس و نزغة من نزغات الشيطان لا يثبت بها نسبت و لا يستحّق بها ارث . . . » نامهء 44 ، 416 از ابو سفيان در زمان عمر لغزشى از خيال و وسوسه اى از وساوس شيطان بود كه گفت : « انى اعلم من وضعه فى رحم امّه » ولى با آن نسب ثابت نمىشود و ارث استحقاق پيدا نمىكند . مرحوم رضى فرموده : چون زياد نامه را خواند گفت : و الله على بن ابى طالب به اين كار شهادت داده است ، اين فكر در ذهن او بود تا معاويه او را به برادرى ادّعا كرد .
خطر اين ماده كه در قرآن مجيد به كار نرفته ، داراى معانى بخصوصى است « خطر » ( بر وزن شرف ) مشرف شدن به هلاكت است : « الخطر : الاشراف على هلكة » و نيز به معنى شرف و و الا مقامى است « خطور » يادآورى : « خطر الامر بباله خصورا : لاح فى فكره ذكره بعد نسيان » « خاطر » چيزى كه در قلب خطور كند . بمعنى قلب نيز آيد ، بيست و سه مورد از اين ماده در « نهج » آمده است . خطاب به دنيا فرموده : « فعيشك قصير و خطرك يسير و املك حقير » حكمت 77 ، در رابطه با غصب خلافت به اهل مصر نوشته : « فو الله ما كان يلقى فى روعى و لا يخطر ببالى انّ العرب تزعج هذا الامر من بعده صلى الله عليه و آله عن اهل بيته » نامهء 62 ، 451 به خدا قسم به قلب من انداخته نمىشد و به فكرم خطور نمىكرد كه عرب امر خلافت را بعد از آنحضرت از اهل بيتش به جائى نقل مىكند . جمع خاطر « خواطر »