93 ، 138 سپس خداوند فتنهء بنى اميه را از شما باز مىكنند . با كسى كه ذلَّت را به آنها ملزم مىگرداند .
خشش خشاش ( بر وزن كتاب ) چوبى است كه بر استخوان بينى شتر داخل مىكنند تا منقاد باشد ، اين كلمه فقط يك بار در « نهج » آمده است آنحضرت به معاويه مىنويسد : « و قلت انى كنت اقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتّى ابايع و لعمر الله لقد اردت ان تذمّ فمدحت . . . و ما على المسلم من غضاضة فى ان يكون مظلوما . . . » نامه 28 ، 387 در نامه ات گفته بودى كه من مانند شتر چوب در بينى كشانده مىشدم تا به ابو بكر بيعت كنم . به خدا قسم خواسته اى ذمّ كنى ولى مدح كرده اى زيرا در مظلوم شدن بر مؤمن منقصتى نيست .
خشوع اصل خشوع به معنى نرمى و آسانى است ، منظور از آن تذلَّل و تواضع است و با سكوت و آرامى و اطاعت و سربزير انداختن قابل جمع مىباشد در قرآن كريم در تواضع قلبى و ظاهرى هر دو به كار رفته است از اين ماده شانزده مورد در « نهج » آمده است .
در بدن امام صلوات الله عليه لباسى بود كهنه و وصله دار ، گفتند چرا چنين لباس پوشيده اى فرموده : « يخشع له القلب و تذّل به النفس و يقتدى به المؤمنون . . . » حكمت 103 قلب به علت آن متواضع مىشود ، نفس ذليل مىگردد ، مؤمنان در زهد و قناعت از آن پيروى مىكنند .
تخشّع ( از باب تفعل ) : تضرّع
« تخشّع : تضرّع »
در وصف اولياء الله فرموده : « كان ليلهم فى دنياهم نهارا تخشّعا و استغفارا » خ 190 ، 282 . در تضرع به درگاه حق و استغفار شبشان در دنيا روزشان بود .
خيشوم آخر بينى كه ميان دو ابروست :
« الخيشوم : اقصى الانف »
جمع آن خياشيم است « خياشيم الجبال » قلههاى كوههاست از اين ماده دو مورد در « نهج » ديده مىشود در رابطه با محبت خودش فرموده : « لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفى هذا على ان يبغضنى ما ابغضنى و لو صببت الدنيا بجمّاتها على المنافق على ان يجبّنى ما احبّنى » حكمت 45 ، اگر با اين شمشيرم از بيخ بينى مؤمن بزنم كه مرا دشمن دارد ، دشمن