را مىكشيد بينىاش را مىشكافت و اگر زمام را رها « شل » مىكرد شتر خود را به هلاكت مىانداخت .
خرم به ضمن اوّل - شكاف و سوراخ . « اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم و يتكلَّم بلحم و يسمع بعظم و يتنفّس من خرم » حكمت 7 ، از اين انسان تعجب كنيد : با پيه اى نگاه مىكند ، و با گوشتى ( زبان ) سخن مىگويد و با استخوانى مىشنود و از سوراخى نفس مىكشد .
اخترام گرفتن . مستأصل كردن
« اخترمه المنيّة : اخذته »
« لا يقلع المنية اختراما » خ 83 ، 108 مرگ از گرفتن دست بردار نيست .
خزر بر وزن عقل : نگاه كردن با گوشهء چشم
« خزر خزرا : نظر بلحظ عينه »
اين كلمه فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود . در صفين به ياران چنين تعليم مىداد : « و اكملوا اللأمة و قلقلوا السيوف فى اغمادها قبل سلَّها و الحظوا الخزر و اطعنوا الشزر » خ 66 ، 97 . سپر را كامل كنيد ، شمشيرها را قبل از كشيدن ، در غلافها حركت دهيد ( به وقت كشيدن گير نكنند ) نگاه را از يكطرف چشم كنيد و چپ و راست را با نيزه بزنيد .
خزم خزامه - به كسر اول - حلقه اى از پشم است كه در زير افسار بالاى بينى شتر گذاشته مىشود تا افسار محكم بسته شود ، جمع آن خزائم است ، از اين مادّه فقط دو مورد در « نهج » آمده است بعد از بيعت خويش ضمن كلامى فرمود : « ايّها الناس : اعينونى على انفسكم و ايم الله لانصفنّ المظلوم من ظالمه و لاقودنّ الظالم بخزامته » خ 136 ، 194 ، مردم مرا در كار خودتان يارى مىكنيد ، به خدا قسم ، داد مظلوم را از ظالمش مىگيرم و ظالم را با افسار خود مىكشم . در رابطه با جنود شيطان فرموده : « و احلَّوكم ورطات القتل . . . سوقا بخزائم القهر الى النار . . . » خ 192 ، 288 آنها شما را به ورطههاى قتل داخل كردهاند تا با زمامهاى قهر به آتش بكشند . بنو مخزوم شاخه اى از قبيلهء قريشند ، از آنحضرت از قريش سئوال شد فرمود : « امّا بنو مخزوم فريحانة قريش نحبّ حديث رجالهم و النكاح فى نسائهم و اما