تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
آنست كه از آن حمايت مىكند . و آن چهار بار در « نهج » آمده است چنان كه فرموده : خداوند با رسول خدا ص بلاد را نورانى كرد « و الناس يستحلون الحريم و يستذلَّون الحكيم » خ 151 ، 210 .
حرن حرون : اسب سركش ، اين لفظ فقط يك بار در « نهج » آمده است آنجا كه دربارهء دنيا فرموده : « الا و هى المتصّدية العنون و الجامحة الحرون و المائنة الخوؤن » خ 191 ، 285 بدانيد دنيا زنى مايل كننده به خود و حيوانى است جلو افتاده و سركش است و عاصى ، دروغگوست و خيانتكار . در لغت آمده : الحرون : الذى لا ينقاد من الخيل « بابى انت و امّى يا امير المؤمنين اى معدن فضيلت و اى سرچشمهء سخن و بلاغت و اى مظلوم يگانه . صلوات الله عليك و عليكم اجمعين .
حرآء يا جبل النور . همان كوه معروف مكه مكرّمه است كه براى اولين آيات وحى در آن نازل گرديد و غار معروف آن محلّ عبادت رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است آنجا كه در رابطه با موقعيت خويش نسبت برسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : من از اوّل در تبع آنحضرت بودم مانند بچّهء ناقه كه در پى مادرش باشد ، او هر روز فصلى از اخلاق خويش را به من انتقال مىداد و امر مىكرد كه از وى تأسّى كنيم هر سال در كوه حراء ( براى عبادت ) مجاور مىشد ، من او را مىديدم ، ديگرى نمىديد آن روز فقط يك خانه در اسلام بود و در آن فقط رسول خدا ص و خديجه بود ، سومّى من بودم ، نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوّت را استشمام مىكردم : « و لقد كان يجاور فى كلّ سنة بحراء فاراه و لا يراه غيرى و لم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه و آله و خديجة و انا ثالثهما ، ارى نور الوحى و الرسالة و اشمّ ريح النبوّة » خ 192 ، 300 .
حرى تحرّى : طلب شىء و قصد آنست : « تحرّى الامر : قصده » « حرىّ » لائق سزاوار . « احرى » لا يقتر . از اين ماده هفت مورد در نهج ديده مىشود كه همه داراى اين معانى هستند . در مقام نصيحت فرموده : « فتحرّ من امرك ما يقوم به عذرك و تثبت به حجتك و خذ ما يبقى لك مما لا تبقى له » خ 223 ، 346 ، از كار خود آن را بطلب كه عذرت با آن مقبول و دليلت ثابت مىشود ،