استخوان مانده و در چشمش تراشهء چوب رفته است دوّمى در خ 221 ، 231 : « احجى من ان يقولوا »
حدب بر وزن شرف : تپه و محل مرتفع .
در صحاح آمده : « الحدب : ما ارتفع من الارض »
حدب الظهر برآمدگى پشت ( قوز ) آدمى است اين ماده كه در قرآن مجيد نيز به كار رفته سه مورد در « نهج » ديده مىشود . « فمن اخذ بالتقوى . . . هطلت عليه الكرامة بعد قحوطها و تحدّبت عليه الرحمة بعد نفورها » خ 198 ، 313 هر كس تقوى را اخذ كند . كرامت خدا بعد از كم شدن بر او به شدت مىبارد و رحمت بر او بعد از رفتن بر مىگردد . گوئى رحمت مرتفع شده و به او مىرسد .
جمع حدب حداب آيد « حداب الارض » در خ 166 ، 241 بلنديهاى زمين است .
حدبار ( بكسر اوّل و سكون دوّم ) ناقهء لاغريكه گوشتش ذوب شده ، جمع آن حدابير آيد كه فقط يك بار در « نهج » آمده است ، آن امام بلاغت و پيشواى سخن در دعاى استسقاء فرموده : « اللهم خرجنا اليك حين اعتكرت علينا حدابير السنين و اخلقتنا مخايل الجود » خ 115 ، 171 يعنى خدايا از شهر بيرون آمده و از تو باران مىخواهيم در وقتى كه حمله آورده و ازدحام كرده بر ما شتران لاغر سالهاى گرسنگى و خسته و فرسوده كرده ما را ابرهائيكه اميد بارش دارند ولى نمىبارند .
مرحوم رضى فرموده : حدابير جمع حدبار و آن ناقه ايست كه راه رفتن او را لاغر كرده ، امام صلوات الله عليه سال قحطى و گرسنگى را به آن شتران تشبيه فرموده است .
حدث حدوث : به وجود آمدن كه قهرا توأم با تازه اى بودن است ، حديث هر چيز تازه خواه فعل باشد يا قول . تحديث : حديث كردن و خبر دادن . احاديث : تازهها . جريانهاى تازه . احداث : جمع حدث بر وزن شرف به معنى امر تازهاى است كه معروف نبوده است .
حدثان به كسر اول و سكون دوم : نوائب و بلاهاى روزگار ، آنحضرت فرمايد : « يا اسرى الرغبة اقصروا فانّ المعرّج على الدنيا لا يروعه منها الَّا صريف انياب الحدثان »