ديگرى خود را عالم ناميده با آنكه عالم نيست بلكه مجهولاتى از نادانان و ضلالتهائى از گمراهان اقتباس كرده است .
جهم ( بر وزن عقل ) ترشروئى . جهام ( به فتح اول ) ابريكه باران ندارد ، از اين ماده فقط دو مورد در « نهج » يافته است در رابطه با دعاى استسقاء فرموده : « اللهم . . . و انزل علينا سماء مخضلة . . . غير خلَّب برقها و لا جهام عارضها » خ 115 ، 172 ، خدايا بر ما باران پر آبى بفرست بىآنكه برقش طمع آورنده و بىباران باشد و بىآنكه ابرش خالى از آب باشد « خلَّب » برق و ابرى است كه انسان فكر مىكند ، باران دارد ولى بارانى در آن نيست . در رابطه با زمان قبل از بعثت فرموده : « قد درست منار الهدى و ظهرت اعلام الرّدى فهى متجّهمة لاهلها عابسة فى وجه طالبها خ 89 ، 122 . محلهاى نور هدايت در آن مندرس گشته و علامتهاى هلاكت آشكار شده بود ، دنيا بر اهلش عبوس و بر طالبانش ترشرو بود .
جهّنم خانه عذاب .
در اقرب الموارد مىگويد : ابو البقاء گفته گويند : آن اسم عجمى و گويند فارسى و بقولى عبرى است و اصل آن كهنّام است
در قاموس گويد : « ركيّة جهنّام و جهنّم » يعنى چاه عميق و جهنم به علت عميق بودن جهنم ناميده شده است .
به هر حال اين لفظ فقط سه بار در « نهج » آمده است دربارهء پيشواى ظالم خطاب به عثمان فرموده : « و انى سمعت رسول الله ص يقول يؤتى يوم القيامة بالامام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر فيلقى فى نار جهنّم » خ 164 ، 235 روز قيامت پيشواى ظالم را مىآورند در حالى كه نه يارى دارد و نه عذر آورى و او در آتش جهنّم انداخته مىشود . ايضا در خطبهء 193 و نامهء 17 ، اين كلمه آمده است .
جوب بريدن .
« جاب الثوب جوبا : قطعه »
جواب كلام را از آنجهت جواب گويند كه سخن گوينده با آن قطع و تمام مىشود ( اقرب الموارد ) يعنى جواب دهنده سخن او را قطع مىكند . اين ماده به صورت مصدر و فعل بطور مفصل در « نهج » آمده است چنان كه فرموده : « اذا ازدحم الجواب خفى الصواب » حكمت 243 .