آن گاهى در بزرگى سنّ به كار رفته است مثلا آنحضرت به عثمان مىفرمايد : « فلا تكوننّ لمروان سيّقة يسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ و تقضّى العمر » خ 164 ، 235 ، بعد از بزرگى سنّ و گذشتن عمر براى مروان مانند چهار پاى سوق شده مباش كه به هر طرف بخواهد تو را سوق بدهد . در لغت آمده : « السيّقة : ما استاقه العدوّ من الدوابّ » و نيز فرموده : « انّ من حق من عظم جلال اللَّه سبحانه فى نفسه . . . ان يصغر عنده . . . كلّ ما سواه » خ 216 ، 334 . كه منظور از جلال ، عظمت و كبريائى است .
اجلال بزرگ كردن ، منزّه كردن :
« اجلَّه اجلالا : عظَّمه - نزّهه »
چنان كه فرموده : « و معلَّم نفسه و مؤدّبها احقّ بالاجلال من معلَّم الناس » حكمت 73 ، آنكه خود را تعليم مىدهد و ادب مىكند سزاوارتر است به تعظيم كردن از معلم ديگران .
جليل بزرگ و با عظمت ، جلائل جمع جليله است ، چنان كه در خطبه 223 آمده است .
جلم ( بر وزن شرف ) قيچى :
« الجلم : المقراض »
آن فقط يك دفعه در نهج به كار رفته است آنجا كه در مقام زهد فرموده : « فلتكن الدنيا فى اعينكم اصغر من حثالة القرظ و قراضة الجلم » خ 32 ، 76 ، حثاله پوستى است كه از دانهء جو و برنج به وقت پاك كردن افتد ، قرظ : برگ درختى است كه با آن دبّاغى كنند . يعنى : دنيا در چشم شما از پوست دانه اى كه به وقت پاك كردن مىريزد و از قراضه و خوردههاى پشم كه به وقت قيچى كردن مىريزد ، كمتر باشد .
جلمد ( بر وزن عقرب ) و جلمود : صخره و سنگ سخت . اين لفظ به صورت مفرد و جمع سه بار در « نهج » ديده مىشود ، يكى در شعريكه آنحضرت از شاعر بنى اسد نقل كرده و به معاويه نوشته است : اگر من به سوى تو آمدم حق است كه خداوند براى انتقام از تو مرا به سوى تو بفرستد و اگر به طرف من آمدى ، مانند قول برادر بنى اسد خواهد بود كه گفته است : مستقبلين رياح الصيف تضربهم
بحاصب بين اغوار و جلمود نامهء 64 ، 454 ، روبرو بوديد با طوفانهاى تابستان كه مىزد آنها را با خرمنى از غبارها و سنگها . و در رابطه با خلقت زمين فرموده : « و جبل جلاميدها . . . فارساها فى