متابعت كند و از كارهاى آنها ترك دنيا ، نادارى و صبر بر آن است هر محبّ نيز بايد شعارش همان باشد ، بعبارت ديگر بايد در بىاعتنائى به دنيا و تحمّل بر نادارى تابع آنها باشد ( باختصار ) .
به نظر نگارنده پرهيز از حرامها و احتياط از مشتبهات هر قدر بيشتر باشد محروميّت زياد خواهد بود ، آن يك نوع فقر و نارسائى است و الله اعلم ، ابن ميثم در شرح اين سخن كلامى از ابن قتيبه نقل كرده است .
جمع جلباب ، جلابيب آيد چنان كه به معاويه مىنويسد : « و كيف انت صانع اذا تكشّفت عنك جلابيب ما انت فيه من دنيأ قد تبهّجت بزينتها » نامهء 10 ، 369 . چطور خواهى بود چون زدوده شود از تو پردههاى آنچه در آن هستى از دنيائيكه باز نيت خود بهجت آور شده است .
جلجل اين لفظ فقط يك مورد در « نهج » ديده مىشود ، چنان كه دربارهء علم خدا فرموده : « فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج و لا . . . ما يتجلجل به الرّعد فى افق السماء » خ 182 ، 261 . جلجله صداى رعد است يعنى منزه است خدائى كه مخفى نمىماند بر او تاريكى شب بسيار ظلمانى و نه صداى رعد در افق آسمان .
جلد ( بكسر اول ) : پوست بدن خواه پوست بدن انسان باشد يا حيوان و به فتح اول به معنى تازيانه زدن است . بقول طبرسى و راغب اين تسميه به علَّت رسيدن تازيانه به پوست بدن است ، اين ماده به اين دو معنى دوازده بار ، در « نهج » آمده است . دربارهء استغفار فرموده : « . . . و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السّحت فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم » حكمت 417 . خوارج ، مرتكب كبيره را كافر مىدانستند ، آنحضرت در ردّ عقيدهء آنها چنين فرمود : « و قد علمتم انّ رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله . . . قطع السارق و جلد الزّانى غير المحصن ثمّ قسّم عليهما من الضىء و نكحا المسلمات » خ 127 ، 184 ، مىدانيد كه رسول خدا ( ص ) دست سارق را بريد و به زانى غير محصن تازيانه زد ، سپس به آنها از غنيمت سهم داد و آنها با زنان مسلمان ازدواج كردند ، يعنى اگر مرتكب كبيره كافر بود ، آنحضرت چنان نمىكرد و اجازه زن گرفتن از مسلمانان به آنها نمىداد .