است : « فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج و لاليل ساج فى بقاع الارضين » خ 182 ، 261 ، پاك و منزّه است خدائى كه مخفى نيست از علم او تيرگى ظلمت شديد و نه ظلمت شب آرام در محلهاى زمين ايضا خ 167 ، 242 : « اتقوا الله فى عباده و بلاده فانّكم مسئولون حتّى عن البقاع و البهائم » ايضا خ 192 .
بقه كيك . اين لفظ فقط يك بار در « نهج » آمده آنجا كه دربارهء انسان فرموده : « مسكين ابن آدم . . . تؤلمه البقّة ، و تقتله الشّرقة و تنتنه العرقة » حكمت 419 بىچاره پسر آدم . . . حشرهء ريزى كه كك باشد اذيتش مىكند ، اگر جرعه اى آب دهان در حلقش بماند خفه اش مىنمايد ، و يك عرق كردن او را متعفّن مىسازد .
بقل سبزى . آن تنها دو بار در « نهج » يافته است چنان كه در وصف حضرت موسى عليه السلام فرموده : « . . . لانّه كان يأكل بقلة الارض و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشّذب لحمه » خ 160 ، 226 ، موسى از سبزى زمين مىخورد ، رنگ سبز آن از پوست نازك شكمش ديده مىشد ، به علت لاغرى و تفرّق و رفتن گوشتش .
بقاء ماندن . اين كلمه به صورت فعل ، مصدر ، اسم فاعل و . . . به حدّ وفور در كلام امام عليه السلام آمده است : « يا كميل هلك خزّان الاموال و هم احياء و العلماء باقون ما بقى الدهر . . . » حكمت 147
بكت استقبال با شىء مكروه
« بكته بكتا : استقبله بما يكره »
تبكيت خشونت و سخت گرفتن ، آن تنها يك دفعه در « نهج » آمده است چون مصقلة بن هبيره به طرف معاويه فرار كرد : امام عليه السلام دربارهء وى فرموده : « فما انطق مادحة حتى اسكته و لا صدّق واصفه حتى بكَّته » خ 44 ، 85 ، او ثنا گويش را به سخن در نياورد تا ساكتش كرد و تعريف كننده اش را تصديق نكرد تا پرخاشش نمود مشروح سخن « صقل » خواهد آمد .
بكر راغب در مفردات گويد : اصل اين كلمه از بكره ( بضمّ اوّل ) به معنى اوّل روز است آنكه اول روز خارج شود گويند « بكر فلان »
به حيوانى كه نزائيده بكر او گويند زيرا نزائيدن اوّل آنست و زائيدن مرحلهء دوم : به دوشيزه باكره گويند چون اين