تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
صببت الدنيا بجماتّها على المنافق على ان يحبّنى ما احبّنى « حكمت 45 اگر با اين شمشيرم از بيخ بينى مؤمن بزنم كه مرا دشمن دارد ، دشمن نخواهد داشت و اگر همهء دنيا را پيش منافق بريزم كه مرا دوست دارد دوست نخواهد داشت .
بغيض دشمن « و ابغض بغيضك هونا ما عسى ان يكون حبيبك يوما ما » حكمت 268 « مبغض » : دشمن دارنده . چنان كه فرموده : « هلك فىّ رجلان محّب غال و مبغض قال » حكمت 117 دربارهء من دو نفر هلاك شدند ، يكى دوست دارنده كه غالى است و مرا از بشر بالا مىداند ، ديگرى دشمن دارنده ءايكه سخت دشمنى مىورزد .
ابغاض مصدر است چنان كه در حكمت 367 .
بغى طلب توام با تجاوز ابن اثير در نهايه گويد : « اصل البغى : مجاورة الحدّ » آن در ظلم و در طلب چيزى به كار رود . در اوصاف متقين فرموده : « و ان بغى عليه صبر . . . » خ 193 ، 306 ، بحسنين عليهما السلام فرمايد : « اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما » نامهء 47 ، 421 كه بغى در اينجا به معنى طلب است .
« ابتغاء » طلب « بغية » : طلب . « باغى » : طالب و متجاوز ، چنان كه به حضرت مجتبى صلوات الله عليه فرمايد : « لا تدعونّ الى مبارزة و ان دعيت اليها فاجب فانّ الداعى اليها باغ و الباغى مصروع » حكمت 233 ، كسى را به مبارزه مخوان و اگر به مبارزه خوانده شدى اجابت كن ، چون آنكه به مبارزه مىخواند متجاوز است و متجاوز مغلوب و به خاك خورده است « الفئة الباغية » گروه متجاوز و ظالم خ 137 ، 194 .
بقر شكافتن . « بقره بقرا : فتحه و شقّه » اين لفظ تنها يك بار در « نهج » ديده مىشود آنجا كه فرموده : « و ايم الله لابقرنّ الباطل حتى اخرج الحق من خاصرته » خ 104 ، 150 به خدا قسم باطل را مىشكافم تا حق را از استخوان خاصرهء باطل خارج كنم . محمد عبده گويد : يعنى با قهر اهل باطل ، جوف باطل را شكافته و حق را از دست اهل باطل مىستانم ، تمثيل در غايت لطافت است .
بقعه قطعه اى از زمين . جمع آن « بقاع » است كه فقط سه بار در « نهج » آمده
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 147 | سيد علي اكبر قرشي