تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
حضرت قائم عليهم السّلام حضور يافتيم ، در آنجا يكى از أصحاب به آن حضرت عرض كرد : يكى از برادران شيعه نزد من آمد ، او مبتلا به جهالت عامه شده و آنان او را در مسألهء امامت آزموده و قسم مىدهند ، چه كند تا از دستشان نجات يابد ؟ من به او گفتم : مگر چه مىگويند ؟ گفت : مىگويند : « آيا معتقد هستى كه فلانى پس از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله امام است ؟ و من چاره اى جز گفتن آرى ندارم و گر نه مرا به باد كتك مىگيرند ، وقتى گفتم » آرى « مىگويند بگو : » به خدا سوگند « ، پس من هم بديشان گفتم : « نعم » و قصدم گفتن « نعماً » از انعام بود كه شامل شتر و گاو و گوسفند مىشود . گفتم : اگر گفتند بگو « و الله » تو بگو « ولَّى » ، يعنى : صرف نظر كرد از فلان كار ، زيرا آنان پى نخواهند برد و تو جان سالم بدر برى . پس به من گفت : اگر به صورت واضح از من خواستند بگويم « و الله » وها را در آن آشكار كن ؛ چه كنم ؟ گفتم : بگو « و الله » وها را رفع بده ( و خداوند ) ، زيرا در صورت عدم خفض ( جرّ