تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
و آشنايان به اسرار او ، حافظان و نگاهبانان شريعت او ، فرمان او در يك چشم بر هم زدن بلكه زودتر به اجرا در مىآيد ، هر آنچه را اراده فرمايد ، فقط به او مىگويد : موجود شو ، و آن شيء نيز به خواست و ارادهء الهى موجود مىشود ، و هيچ چيز از مخلوقاتش از چيز ديگرى به او نزديكتر نيست ، و هيچ چيز نيز از چيز ديگر از او دور تر نيست ، آيا فهميدى عمران ؟ ! گفت : بله سرورم ، فهميدم ، و گواهى مىدهم كه خداوند تعالى همان گونه است كه توضيح دادى و به يكتايى وصفش نمودى ، و گواهى مىدهم كه محمّد بندهء اوست كه به نور هدايت و دين حقّ مبعوث شده است ، آنگاه رو به قبله ، به سجده افتاده اسلام آورد . حسن بن محمّد نوفلىّ گويد : وقتى ساير متكلَّمين ، عمران صابى را چنين ديدند - با آنكه سرسخت بود و تا به حال كسى در بحث بر او غلبه نكرده بود - هيچ كس به حضرت رضا عليه السّلام نزديك نشد ، و ديگر از حضرت سؤالى نكردند ، كم كم مغرب در آمده و مأمون و حضرت رضا عليه السّلام برخاسته به داخل رفتند ، و مردم نيز متفرّق شدند . سپس حضرت رضا عليه السّلام پس از بازگشت از منزل فرمود : اى غلام ، نزد عمران صابى برو و او را نزد من بياور . گفتم : فدايت شوم ، من مىدانم او كجاست ، او نزد يكى از برادران شيعهء ما است ،