كه اين حال بر او وارد شود ولى نشد ، و پس از امروز ديگر خيرى در ميان شما بنى اميّه نخواهد ماند ! ! .
راوى گويد : خبر اين افتضاح كه از امام حسن عليه السلام بر سر معاويه و يارانش آمد به گوش مروان بن حكم رسيد پس نزد ايشان رسيده و پرسيد : اين چه كدورت و رنجشى است كه از حسن به شما رسيده ؟ گفتند : همين طور است ! مروان گفت : بايد او را اينجا حاضر كنيد كه به خدا او و پدر و تمام أهل بيتش را آنچنان سبّ و دشنام گويم كه تمام غلامان و كنيزان قريش به غنا و سرود افتند ! .
پس معاويه و همهء آنان گفتند : فرصتى از تو فوت نشده - چون ايشان از بد زبانى و ناسزاگويى مروان نيك با خبر بودند - .
مروان گفت : پس اى معاويه بدنبال او فرست ، او دگربار فرستاده اى نزد امام حسن عليه السلام گسيل داشته و او را فراخواند .
وقتى فرستاده نزد آن حضرت رسيد او را گفت : اين فرد طاغى از من چه مىخواهد ؟
كه به خدا سوگند اگر باز همان گفتار را گويند گوششان را تا روز قيامت پر از عار و رسوايى و بد نامى كنم ! .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 41
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٤١