زيرا نه او را در زمان حياتش يارى نمودى و نه در مرگش تعصّب بخرج دادى ، و پيوسته خانه و مأواى تو همان طائف است كه در آن دنبال هرزگى و فساد مىگردى ، و امر جاهليّت را احياء مىكنى ، و اسلام را مىميرانى ، تا اينكه ديروز آنچه بايد رخ بدهد داد ( 2 ) .
و امّا اعتراض تو در مورد بنى هاشم و بنى أميّه اين تنها ادّعاى تو و معاويه است ( يا :
اين دعا و درخواست تو به معاويه است ) .
و امّا سخنت در بارهء حكومت و سخن يارانت در بارهء ملكى كه بچنگ آوردهايد ، همانا فرعون چهار صد سال حكومت مصر را تصاحب نمود و موسى و هارون دو نبىّ مرسلى بودند كه آنچه بايد اذيّت و آزار ديدند و آن همان ملك خدايى است كه به نيكوكار و فاجر عطا مىفرمايد ، و خداوند خود فرموده : « و نمىدانم شايد اين شما را آزمونى باشد و برخورداريى تا هنگامى - انبياء : 111 » ، و نيز فرموده : « و چون بخواهيم مردم شهرى را هلاك كنيم ، كامرانان آنجا را فرماييم تا در آنجا نافرمانى و گناه كنند ، آنگاه آن گفتار بر مردم آن سزا شود ، پس آن را به سختى نابود كنيم - إسراء : 16 » .
هامش
( 2 ) يعنى در گذشته اين گروه شهادت به زناى تو دادند ولى از روى ملاحظه از جارى ساختن حدّ بر تو چشم پوشى نمودند .