سپس افزود : براستى آنچه را به او گرويدهايد و گمان مىكنيد كه دهر است ، اگر دهر مردم را مىبرد چرا آنها را بر نمىگرداند و اگر بر ميگرداند چرا نمىبرد ؟ آيا آسمان را نمىبينى كه افراشته است و زمين نهاده شده ، بدون آنكه آسمان بر زمين بيفتد ، و چرا زمين بالاى طبقاتش سرازير نمىگردد و به آسمان نمىچسبد ! ؟ خدا كه پروردگار و مولاى زمين و آسمان است آنها را نگه داشته ! .
راوى گويد : فرد زنديق بدست امام عليه السّلام ايمان آورد ، و حضرت به هشام فرمود : او را نزد خود بدار و تعليمش ده .
218 - از عيسى بن يونس نقل است كه گفت : ابن أبى العوجاء از شاگردان حسن بصرى بود و از يگانه پرستى برگشت ، به او گفتند : چرا مذهب استادت را وانهادى و در وضعى درآمدى كه اصل و حقيقتى ندارد ؟ گفت : استادم يك نواخت نبود ، يك بار قائل به قدر مىشد و بار ديگر معتقد به جبر ، و من گمان ندارم بر سر عقيده اى بماند .
بارى وارد مكَّه شد و هدفى جز سركشى و انكار حاجيان نداشت ، به همين جهت علما از مجالست با او اكراه داشتند ، روزى خدمت امام صادق عليه السّلام رسيده و با همفكرانش نزد آن حضرت نشسته و گفت :
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص١٩٧