تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
سپس همه رهسپار شده و سفارش نمودند كه ما نياز به رضاى ملحدين داريم . در ريختن خون من براى عبيد الله كه از نسل كافران است از خدا نترسيدند . و ابن سعد با لشكرى انبوه مرا آماج تيرهاى خود ساختند . و اين بخاطر مسأله اى از قبل نبود جز مباهات من بنور دو ستارهء قطبى : يكى به علىّ خير و نيكو پس از نبىّ و پيامبرى كه پدر و مادرش از قريش بودند . پدر و مادر من برگزيدهء خداوند بودند و من فرزند دو برگزيده‌ام . نقره اى كه از طلا خالص شده ، و من نقره اى هستم كه فرزند دو طلا مىباشم . چه كسى پدر بزرگ يا پدرى همچو من دارد كه من فرزند آن دو پيشوايم . فاطمهء زهراء مادرم است و پدرم در هم كوبندهء كفر در كارزار بدر و حنين است . ريسمان دين ، علىّ مرتضى است ، او لشكر را فرارى داده و بر دو قبله نماز خوانده . و او در روز احد يورش و حمله اى برد كه با قبض دو لشكر حقد و كينه را التيام داد .