" و آن چشم كو چو برق همىسوخت خلق را * در نوحه اوفتاد و به گريه سحاب شد
و آن دل كه صد هزار دل از وى كباب بود * در آتش خداى كنون او كباب شد " « 1 »
شايد اين ستمگر ، سعد الدين كوپك باشد .
حملهء مغول نيز در آثار مولانا منعكس شده است . مولانا از نزديك شدن مغولان به حوالى قونيه در روز شنبه پنجم ذىالقعدهء سال 654 سخن به ميان مىآورد « 2 » و رؤيايى را كه در اين زمينه ديده است ، مطرح مىكند و نشان مىدهد كه يورش مغول پيشاپيش در اعماق ضمير او وجود داشته است . يعنى او حملهء مغولان را پيش از وقوع پيشگويى كرده بود . نظر او دربارهء مغولان و نحوهء بينش او را پيش از اين بازگفتهايم و در اينجا لزومى به تكرار نمىبينيم .
مولانا كه مثنوى را نيز چون اكثر غزلياتش ارتجالا و بدنبال رويداد واقعهاى سروده است و تمام صفحات حيات خود را لحظه به لحظه با انعكاس دادن حالات روحى خود ، به صورت مصراعهاى پرفرياد و خروشان و پرپيچوتاب و لرزان و منقطع بيان كرده است ، ديگر لزومى ندارد كه از وقايع زندگى روزانه كه توجه او را به خود جلب كرده است ، سخنى به ميان آوريم .
ابداعات مولانا :
شاعر از آن مردم است . او آن تمدن موروثى را كه هنرمندان سلف به كنه آن رسوخ كرده بودند ، در روح خود احساس مىكند و مردمى را كه زندگى مىكنند ، در اعماق روح خويش درمىيابد . هنر از مردم مىزايد و مانند تندبادى چندگاهى خودى مىنمايد و سپس نامرئى و نابود مىگردد . كسانى كه مدعيند كه
هامش
( 1 ) كليات شمس ، ج 2 ، ص 191
( 2 )" در شب شنبهى كه شد پنجم ماه قعده را * ششصد و پنجه است و هم هست چهار از سنين "" كليات شمس ، ج 4 ، ص 130 "