وقتى انسان اين شعر مولانا را مىخواند ، نمىتواند شعر يونس صوفى را كه " اى خرج چاه چرا مىنالى " عنوان دارد ، به ياد نياورد « 1 » مولانا چون ديگر شاعران مردمى ، احساسات و اعتقادات مردم را بيان مىكند . از چرخ چاه ، آسياب و رباب سخن به ميان مىآورد . حتى بيان و طرز تعبير روستائيان در شعر او جاى مىگيرد . چنان كه روستائيان كه راه بسيار دور را با دست كشيدن به ريش خود نشان مىدهند و مىگويند : همينجاست ! در شعر مولانا بيان شده است .
طبيعت در آثار مولانا :
مولانا چون همهء شاعران مردمى از طبيعت نيز بحث كرده است :
" دى شد و بهمن گذشت ، فصل بهاران رسيد * جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسيد
زحمت سرما و دود رفت به كور و كبود * شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسيد " « 2 »
مىگويد كه در چنين فصلى خواب حرام است « 2 » . باز مىگويد :
" آنك قطار ابر را زير فلك چو اشتران * ساقى دشت مىكند ، بركه و غار مىكشد
رعد همىزند دهل ، زنده شدهست جزو و كل * در دل شاخ و مغز گل بوى بهار مىكشد
آنكه ضمير دانه را ، علت ميوه مىكند * راز دل درخت را بر سردار مىكشد . " . . . . . . . . . . . « 3 »
هامش
( 1 )A . Golpinarli : Yunus mre Divani , II - III , 1948 , s . 594 siir CCLXXX .( 2 ) كليات شمس ، ج 2 ، ص 197
( 3 ) همان كتاب ، ج 2 ، ص 20