( اى سرور صاحب احسان و ماهروى من كجائى ؟ * من چگونهام و تو چگونهاى ؟ براى پرسش
از اين در جستجوى تو هستم ) .
" يا قوم اتيناكم فى الحب فديناكم * مذ نحن رأيناكم امنيتنا تصفوا " « 1 »
( اى قوم به سوى شما آمديم ، فداى محبت شما شديم . جانها نثار كرديم از روزى كه شما را ديديم ، خواستهمان صفا گرفت )
" گر جام دهى شادم ، دشنام دهى شادم * افندى اوتى تيلس تيلو كپرا كالو "
( سرورم اگر شرابم دهى شادم و اگر دشنامم دهى باز شادم . تو چه مىخواهى ، خواستهات هرچه باشد ، من نيز همان را مىخواهم و تمناى انجام آن خواسته را دارم ) .
" چون مست شد اين بنده ، بشنو تو پراكنده * قويثز مىكنا كيمو سيميرا پرالالو "
( اين بنده تا مست شود ، سخنهاى پراكنده مىگويد . خدايا ياريم كن « 1 » ، سخنان پراكنده مىگويم ) .
" يا سيدتى هاتى من قهوه كاساتى * من زارك من صحو اياك و اياه " « 2 »
( سرورم فنجانم را با قهوه پر كن و پياپى به من ده . خوشا بر آن كسى كه ترا هشيار دريابد . هم تو و هم او از اين ديدار بپرهيزيد ) .
هامش
( 1 ) آنيناكيس( Aninakis )نام يكى از معبودهاى اسكيتها بود . شايد اين كلمه در آناطولى از يادها نرفته بوده و به معنى خدا به كار مىرفته است ( يادداشت از آقاى ميرمير اوغلى است ) .
( 2 ) اين بيت عربى چون در متن بود ، ترجمه شد .