تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
حالات روحانى چون حجابى است و انديشه در برابر دلى چون گلستان ، همانند خارى عرصه را بر رياحين تنگ مىكند « 1 » ، از زبان و بيان و شعر بيزارى مىجويد « 2 » .

عناصر شعر او :

ترديدى نيست كه اسلوب حاكم بر اشعار مولانا ايده‌آليسم است . مولانا به فرهنگ قبل از زمان خويش كاملا احاطه داشت . ميتولوژى يونانى - ايرانى ، مكتب بطلميوس ، تفسير ، حديث ، كلام ، منطق و علوم كلاسيك مخصوصا تصوف و آراى مربوط به قرآن و احكام و احاديث را مىدانست . اديان چندين صدساله ، قصص قرآن و شاخ و برگهايى كه در اثر برخورد با مدنيت‌هاى گوناگون يافته بود ، امثالى چون هاروت و ماروت و قصه اسكندر ، افسانهء ليلى و مجنون كه از انديشهء شرقى تراويده بود ، افسانه‌هايى چون وامق و عذرا و شيرين و فرهاد در حيطهء دانش وسيع او بود . حتى ستاره‌شناسى به صورتى كه گويى گهگاه مورد قبول مولاناست ولى اكثر اوقات آشكارا بىعقيده بودن او بدين فن برملا مىشود و ديگر علوم باطل از مطالعهء او بدور نمانده است . خلاصه او اكثر تمدنهاى مصرى ، ايرانى و هندى را در آثار خود براى ما نقل مىكند . اما برترى او تنها در نقل اين مطالب نيست . اگر تنها همين مطالب از وى به يادگار مىماند ، باز هم مولانا شاعر قدرتمندى مىشد . اما مولانا نمىشد . گذشته از آنكه در آثار او تاريخ گذشته منعكس شده است ، كليهء نظريات مربوط به تاريخ روزگار او با اكثر رويدادهايش براى
هامش
( 1 )" پرده است بر احوال من ، اين گفتن و اين قال من * اى تنگ گلزار ضمير از فكرت چون خار من "" كليات ، ج 4 ، ص 98 " ( 2 )" پهلو بنه اى ذو البنان با پهلوان كاهلان * بيزار گشتم زين زبان وز قطعه و اشعار من "" همان ، ص 100 "