تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
هدفش اين نيست كه آبى بكشد يا روغن كنجدى تهيه كند « 1 » اما اين حكيم بزرگ مسئوليت را به گردن يك طرف بار نمىكند و مىگويد : " لايق گله بود هم سائقش " « 2 » مولانا كه پادشاهان و اميران را بدان‌سان مىبيند و تحليل مىكند ، با سخنانى ديگر احساس دردناك خود را از اين همه خوارى بيان مىدارد :
" از پى طاق و طرم خوارى كشند * بر اميد عز در خوارى خوشند " « 3 »
مىگويد :
" بس كن اى دون همت كوته‌بنان * تا كيت باشد حيات جان به نان ؟ " ( 4 )
زان ندادى ميوه‌اى مانند بيد * كآب رو بردى پى نان سپيد " « 5 »
و با اين بيان ، عزت نفس عميق و سعهء صدر بيكران خود را به اثبات مىرساند و خصوصيات ژرف انسانى خويش را به آيندگان ابلاغ مىكند ابيات زير عقايد وى را روشن‌تر بيان مىكند :
" خاك پاكان ليسى و ديوارشان * بهتر از عام و رز و گلزارشان
بندهء يك مرد روشندل شوى * به كه بر فرق سر شاهان روى " « 6 »
مولانا ، " فيه ما فيه " را با اين حديث آغاز مىكند : " شرّ العلماء من زار الامراء و خير الامراء من زار العلماء . نعم الامير على باب الفقير و بئس الفقير على باب الامير " « 7 » اين نيز خصوصيت استوار انسانى او را آشكارتر مىكند .
هامش
( 1 ) مثنوى ، ص 398 - 397 ، ب 96 - 2194 . ( 2 ) همان ، دوم ، ص 299 ، ب 962 . ( 3 ) همان ، ص 306 ، ب 1104 . ( 5 ) همان ، يكم ، ص 238 ، ب 78 - 3877 . ( 6 ) همان ، دوم ، ص 37 ، ب 640 - 639 . ( 7 ) بدترين دانشمندان آنان هستند كه به ديدار اميران روند و بهترين اميران آنانند كه به زيارت دانشمندان شتابند . اميرى كه به در فقيران رود ، بهترين امير است و بدترين فقرا فقيرى است كه درگاه اميران را ملتزم گيرد .
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى ) — صفحة 356 | عبد الباقى گولپينارلى / توفيق سبحانى